پس امراض هر قوتى از سه جنس تواند بود يا بحسب افراط يا بحسب تفريط يا بحسب ردائت .
اما افراط در قوت تميز مانند خبث و كرپزى و دها بود در آنچه تعلق به عمل دارد و مانند تجاوز حد نظر و حكم بر مجردات به قوت اوهام و حواس همچنانكه در محسوسات در آنچه تعلق به نظر دارد .
و اما تفريط در او چون بلادت و بلاهت در عمليات و قصور نظر از مقدار واجب مانند اجراى احكام محسوسات بر مجردات در نظريات .
و اما ردائت قوت چون شوق به علومى كه مثمر يقين و كمال نفس نبود مانند علم جدل و خلاف و سفسطه نسبت بكسيكه او را بجاى يقينيات استعمال كند و چون علم كهانت و فالگيرى و شعبده و كيميا نسبت بكسيكه غرض او از آن وصول بشهوات خبيثه بود .
و اما افراط در قوت دفع چون شدت غيظ و فرط انتقام و غيرت نه بموضع خويش و تشبه نمودن بسباع
و اما تفريط در او چون بيحميتى و خود طبيعتى و بددلى و تشبه نمودن باخلاق زنان و كودكان .
و اما ردائت قوت چون شوق بانتقامات فاسد مانند خشم گرفتن بر جمادات و بهائم يا بر نوع انسان ليكن بسببى كه موجب غضب نبود در اكثر طبايع .
و اما افراط در قوت جذب مانند شكمپرستى و حرص نمودن بر اكل و شرب و عشق و شيفتگى بكسانيكه محل شهوت نباشند
و اما تفريط در او مانند فتور از طلب اقوات ضرورى و حفظ نسل و خمود شهوت .
و اما ردائت قوت چون اشتهاى گل خوردن و شهوت مقاربت ذكور
اخلاق ناصرى ( فارسى ) — صفحة 132
مساهمون: خواجه نصير الدين الطوسي
ص١٣٢