و جهاد كوشش كردن ، چه تا از غير او نبرند ، و با دشمنان او كوشش نكنند ، تبرا تمام نشود .
و اين چهار چيز كه تولا و تبرا بى آن تمام نيست ، يعنى : معرفت و محبت و هجرت و جهاد ، هر يكى را ظاهرى و باطنى باشد .
ظاهر معرفت آنست كه خدا را بشناسد ، و باطنش آنكه جز او را نشناسد ، و ظاهر محبت آنكه او را دوست دارند ، و باطنش آنكه جز او را دوست ندارند .
و ظاهر هجرت آنكه از دشمنان او ببرند ، و باطنش آنكه از هرچه جز اوست خاصه از خود و هواى خود ببرند .
و ظاهر جهاد آنكه با دشمنان او كوشش كنند ، و مال و جاه و زن و فرزند در راه او بذل كنند ، و شهوت و غضب و حب مال و حب جاه و بايست و نبايست در راه او نيست گردانند .
و چون اين جمله كرده باشند ، شرط تولا و تبرا بجاى آورده باشند ، بعد از آن كمال دين دارى در رضا و تسليم باشد .
و رضا و تسليم بعد از آن حاصل آيد ، كه تولا و تبرا يكى شده باشد . و آن چنان بود كه تبرا در تولا مستغرق گردانند . همچنانكه اضافت در حقيقت ، و مستأنف در مفروغ ، و شريعت در قيامت ، تا تولاى صرف حاصل شود ، كه آن تولا و تبرا كه در اول داشت درين تولا [ و تبرا ] ى آخر حاصل باشد . و اين آنگاه ميسر شود كه بايست و نبايست « 1 » هر دو يكى شوند ، نبايست در بايست مستغرق گردد ، و
هامش
( 1 ) - اوصاف الاشراف فصل 2 باب 5 ص 62 : و صاحب مرتبهء رضا هميشه در آسايش باشد چه او را بايست و نبايست نباشد بلكه بايست و نبايست او همه بايست باشد .