( 9 ) مثل الجليس السوء مثل صاحب الكيران [ ان ] لم يحرقك شرار ناره علقك من نتنه « 1 » . ترجمه : مثل همنشين بد چون آهنگر بود ، كه اگر آتش او تو را نسوزد ، بوى ناخوش او در تو گيرد .
( 10 ) اللّهمّ انّى اعوذ بك من الجار « 2 » السّوء فى دار المقامة فانّ الجار « 2 » يتحوّل . ترجمه : خدايا پناه به تو ميگيرم از همسايهء بد در سراى مقام ، يعنى : در آن جهان ، كه همسايه زود تحويل كند .
( 11 ) اترعبون « 3 » عن ذكر الفاجر ، اذكروه بما فيه ! يحذره النّاس . ترجمه : ميترسيد از ذكر فاسق ، ياد كنيد او را به آنچه دروست از شر ! تا مردمان ازو بپرهيزند .
( 12 ) يغضب الرّبّ و يهتزّ العرش اذا ذكر الفاسق . من تشبّه بقوم فهو منهم . ترجمه : بغضب در ميآورد پروردگار را ، و در جنبش ميآورد عرش را ياد فاسق . هركس شبيه بقومى باشد او از آن قوم است .
( 13 ) لكلّ غادر لواء و لواؤه به قدر غدرته . ترجمه : هر غدر كنندهاى را نشانى بود ، [ و نشان او ] به قدر غدر او [ بود . ]
( 14 ) قال له رجل : يا رسول اللّه ! لى جار ينصب القدر و لا يطعمنى . فقال : ما آمن هذا بى . ترجمه : مردى گفت : اى پيمبر خداى !
هامش
( 1 ) - بنگر به بند 4 باب 34 .
( 2 ) - اصل : جار .
( 3 ) - اصل : ا ترعون .