آنكه به ثواب و عقاب ايمان ندارد ، و بمعاد بنگويد ، و نيكوكار و بزه كار را يكسان شمرد ؛ و ديگر آنكه مالك شهوت خود نباشد ، و دل و چشم خود را از آرزوى خود بنتواند گردانيد .
( 31 ) اذا اتّسعت القدرة قلّت الشهوة . ترجمه : چون قدرت دست دهد شهوت با كم آيد .
( 32 ) ما اصعب على [ كثير ] الشّهوات ان يكون فاضلا ! ترجمه : كسى كه بسيار شهوت بود دشوار بفضايل رسد !
( 33 ) من كانت همّته ما يدخل فى بطنه ، فقيمته ما يخرج من بطنه .
ترجمه : هر كه همت او آن بود كه در شكم او شود ، قيمت او آن بود كه از شكمش بيرون آيد .
( 34 ) قيل لسقراط فى مرضه : الا نذبح لك طائرا ؟ فقال : قلوب المغرقين فى المعرفة بالحقائق ، منابر الملائكة ؛ و بطون المتلذّذين بالشّهوات ، مقابر الحيوانات الهالكة . ترجمه : سقراط را در بيمارى گفتند : بسوى تو مرغى بكشيم ؟ گفت دلهاى كسانى كه در باب معرفت حقايق غرقه باشد ، و در معرفت مبالغت كنند ، منبرهاى فرشتگان بود ؛ و شكم كسانى كه از شهوات لذت طلبند ، گورستان حيوانات هلاك شده باشد .
( 35 ) اذا ابصرت العين الشهوة ، عمى القلب عن الاختيار .
ترجمه : چون چشم شهوت ببيند ، دل كور شود و از اختيار باز ماند .
اخلاق محتشمى ( فارسى ) — صفحة 349
مساهمون: خواجه نصير الدين الطوسي
ص٣٤٩