دندان بفشار ، كاسه سر بعاريت به خدا ده ، پاى ميخى كن در زمين ، چشم بر دورترين قوم افكن ، و سر در پيش افكن ، و نصرت از خدا دان !
( 13 ) و كان درعه صدرا لا ظهر لها ، فقيل له : الا تخاف ان توتى قبل ظهرك ؟ ! فقال : اذا امكنت عدوّى من ظهرى ، فلا ابقى اللّه عليه ! ان ابقى علىّ . ترجمه : زره او عليه السلام پشت نداشتى ، پيشى بيش نبودى . گفتندى : نمىترسى كه از پس پشت تو درآيند ؟ ! فرمود : اگر دشمن را از پس پشت تمكين دهد ، خدا برو ابقا مكناد ! اگر او مرا ابقا كند .
( 14 ) و قيل له فى بعض حروبه : ان جالت الخيل ، فاين نطلبك ؟
فقال : حيث تركتمونى . [ ترجمه : ] او را گفتند اگر در بعضى حربها سواران جولان كنند ، تو را كجا طلبيم ؟ گفت : آنجا كه بگذاشته باشيد . يعنى :
از جاى بنروم از ثبات .
( 15 ) ايّها النّاس ! الّا تقتلوا ، تموتوا . و اللّه لالف ضربة بالسّيف على راس « 1 » علىّ بن ابى طالب ، اهون من ميتة فى الفراش . ترجمه :
اى مردمان ! اگر شما را بنكشند ، بميريد . بخداى كه هزار ضربت بر سر پسر ابو طالب ، آسانتر از يك مرگ بر فراش .
( 16 ) و اللّه لابن ابى طالب آنس بالموت من الطفل بثدى امّه .
ترجمه : به خدا كه پسر ابو طالب بمرگ انس بيش از آن دارد ، كه طفل به پستان مادر .
هامش
( 1 ) - اصل : الراس .