مردمان كسى بود كه عطا دهد كسى را كه ازو اميدى ندارد ، و عفو كنندهترين كسى باشد كه بنزديك قدرت عفو كند .
( 23 ) و ازو عنّى « 1 » من المال ما يحدث لى مخيلة ، او اتعدّى به الى « 2 » بغى ، او « 3 » [ ما ] اتعقّب منه طغيانا . ترجمه : خدايا از من درنوردان مالى كه مرا به آن تكبرى حاصل آيد ، يا به آن در دريغى « 4 » افتم ، يا طغيانى بر عقب آن باشد .
( 24 ) البخيل حارس نعمته ، و خازن ورثته . ترجمه : بخيل نگاه - دارندهء نعمت خود بود ، و خازن وارثان خويش .
من كلام الحكماء و الدعاة
( 25 ) البخيل ، عفوه عن عظيم الجرم ، اسهل عليه من المكافأة على صغير الاحسان . ترجمه : بخيل را ، عفو كردن از گناه بزرگ ، آسانتر باشد از مكافات كردن بر احسان خورد .
( 26 ) الحرص طلب المرء ما ليس هو له ، و الشّحّ ضنّه بما هو له .
ترجمه : حرص آن بود كه مرد چيزى طلبد كه او را نبود ، و بخل آن بود كه چيزى نگاه دارد كه او را بود .
هامش
( 1 ) - اصل : و اوزعنى .
( 2 ) - صحيفه كامله ( دعاوه فى المعونة على قضاء الدين ص 154 ) : او تاديا الى .
( 3 ) - اصل : و .
( 4 ) - بايد « به آن در بغى » باشد .