رفضها بعد ملابستها . ترجمه : دنيا دولتها است ، آنچه تو را خواهد بود با ضعف تو به تو رسد ، و آنچه بر تو خواهد بود به قوت خود آن را دفع نتوانى كرد ، و خلاص جستن از آن پيش [ ازين ] كه به تو باز گردد آسانتر از فرو گذاشتن بعد از ملابست .
( 41 ) اعمل للدّنيا كانّك اعطيت الامان من الموت ! و اسع لآخرتك كانّك تموت غدا ! ترجمه : عمل دنيا كن چنان كه گويى از مرگ امان يافتهاى ، و عمل آخرت كن چنان كه گويى فردا خواهى مرد !
( 42 ) الدّنيا عين يبصر بها الآخرة ، فابصر بها ، و لا تنظر اليها ؛ لا تمل الى ما « 1 » تبيد و يكون نفاده « 2 » قريبا . ترجمه : دنيا چشميست كه به آن آخرت بينند ، پس به آن چشم بنگر ، و درو منگر ، و ميل مكن به آنچه هلاك شود و زود برسد .
( 43 ) نظرت فى العلوم كلّها « 3 » ، فلم ار « 4 » فى امر الآخرة ابلغ من الزّهد فى الدّنيا . ترجمه : در همهء علمها نظر كردم ، در كار آخرت هيچ چيز با فايدهتر از ترك دنيا نديدم .
( 44 ) فاذا فكّرت فى الدّنيا لم تجدها اهلا لان تكرّمها بهوان الآخرة ، انّ الدّنيا دار هوان و منزل قلقلة . ترجمه : چون در دنيا انديشه كنى ، دنيا را اهليت آن ندانى كه آن را مكرم گردانى به چيزى كه خوارى آخرت
هامش
( 1 ) - اصل : الا .
( 2 ) - اصل : نفاذه .
( 3 ) - اصل : تابعة الاعمال كلها .
( 4 ) - اصل : تر .