از خويشى او دور بود ، و دشمن محمد كسيست كه نافرمانى خدا كند و اگرچه خويشى او نزديك .
( 17 ) انّما يحبّ محمّد للّه ، و انّما يحبّ آل محمّد لمحمّد ، فمن شاء فليقلل و من شاء فليكثر . ترجمه : محمد را بسوى خدا دوست دارند ، و آل محمد را بسوى محمد ، هر كه خواهد اندك دوست دارد و هر كه خواهد بسيار .
( 18 ) هلك فىّ اثنان : محبّ غال ، و مبغض قال ، يهلك فىّ رجلان : محبّ مصرّ ، و باهت مفتر . ترجمه : دو كس بسبب من هلاك شدند : دوستى غلو كننده ، و دشمنى دشمنى كننده ؛ و دو مرد بسبب من هلاك شوند : دوستى از حد برنده ، و بهتان كنندهء دروغ « 1 » گوينده .
( 19 ) من احبّنى وجدنى عند مماته بحيث يحبّ ، و من ابغضنى وجدنى عند مماته بحيث يكره . ترجمه : هر كه مرا دوست دارد در وقت وفات چنان يابد كه خواهد ، و هر كه مرا دشمن دارد مرا نزديك وفات چنان يابد كه بخواهد بكراهيت دارد .
( 20 ) و قال حين اخبر بوفاة سهل بن حنيف : لو أحبّنى جبل لتهافت . ترجمه :
چون خبر وفات سهل حنيف به او رسيد گفت : مرا اگر كوهى دوست دارد از هم فرو ريزد .
( 21 ) من أحبّنا اهل البيت فليستعدّ للفقر جلبابا . ترجمه : هر كه ما اهل بيت را دوست دارد بايد كه درويشى را بساز [ د ] چادرها ، يعنى : از ما ، و درويشى را ساخته باشد .
( 22 ) لو ضربت خيشوم المؤمن بسيفى هذا ، على ان يبغضنى ما ابغضنى ؛ و لو
هامش
( 1 ) - اصل : و دروغ