جاى « ليبارئها » بگويد : « ليبينها » و وكيل شوهر يا خود شوهر در موضع « مباراة » بگويد : « مبانة » .
و همچنين زوجه در موضع « اخلعنى » بگويد : « بارئنى » و وكيل زوجه در موضع « اخلع موكلتى » بگويد : « بارئ موكلتى » مثلا ، و على هذا القياس .
و همچنين جميع آن چه اعتبار و شرط شده است در خلع در اينجا نيز معتبر و شرط است ، علاوه بر آن چند چيز در مباراة اعتبار شده كه در خلع اعتبار نشده و به همين جهت فرق حاصل مىشود ميان خلع و مبارات .
اوّل : از آن چند چيزى كه اعتبار شد در اينجا و در خلع اعتبار نشده :
كراهت صريحه از طرفين است ، چنانچه گذشت .
دوّم : آنكه فديه بايد به قدر مهر يا كمتر باشد نه زيادتر ، به خلاف خلع كه اين شرط در آن معتبر نيست .
سوّم : اجماع اصحاب بر وجوب ذكر طلاق است بعد از لفظ مباراة ، دون خلع ؛ كه در لزوم آن بعد از لفظ خلع خلافى است ، اگر چه احوط رعايت است ، چنان كه گذشت .
چهارم : جواز ذكر « ابانه » است در موضع مباراة دون خلع ، اگر چه رعايت احتياط طريق سداد و نجات است ، و اللّه العالم بحقائق الأحكام .
صيغ العقود والايقاعات و سه رسالهء رضاعيه - زكات فطره - زكات مال مطابق با فتاوى شيخ اعظم انصارى — صفحة صيغ العقود 163
مساهمون: شيخ محمد يوسف استرآبادى
صصيغ العقود ١٦٣