نه حسن ز گل بينم و نه عشق ز بلبل * از گلشن ايام مگر وقت نوا رفت
« وله »
سير نجوم و گردش دوران دون بس است * اين طرح كهنه گشت مكرر كنون بس است
« وله »
مىفريبى ديگر اى شعبده پرداز مرا * مىدهى وعده دل در طمع انداز مرا
نيست اميد وصال تو بدينگونه كه هست * دل بىرحم تو را طالع ناساز مرا
چون منم مرغ گرفتار تو هر جا كه روم * رشته شوق بسوى تو كشد باز مرا
« وله »
تا بوالهوس نگردد گرد محبت او * بد مهر ساز يارب آن ترك ماهرو را
« وله »
« غضنفر گرجارى » مگر رعيت عشقى * كه ترك غمزه برات ستم بنام تو دارد
« وله »
باز بكوچهء هوس طفل مذاق مدعى * بىادبانه مىرود سيلى روزگار كو
باز رقيب را به هم اين همه الفت از چه شد * شرم رقيب بر طرف تندى خوى يار كو
رونق
نراقى اسم مير محمد على از سادات موسوى است .
محمل ليلى مكن اى ساربان بار شتر * مىكشد بر دوش مجنونى كه نازش مىكشد
« مخلص نراقى »
ديدى كه خون ناحق پروانه شمع را * چندان امان نداد كه شب را سحر كند
طريق
خط كتاب رموزى به ترتيب [ تصوير ]