تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خزائن ( فارسى ) — صفحة 424

مساهمون:

ص٤٢٤

« در مذمت نفس و بازگشت به سوى خدا »

* « لاأدرى »
نفس من بگرفت سر تا پاى من * گر نگيرى دست من اى واى من جمله ترسند از تو من ترسم ز خود * كز تو نيكى ديده‌ام از خويش بد اى گنه آموز و عذر آموز من * سوختم صد ره چه خواهى سوز من من ز غفلت صد گنه را كرده ساز * تو عوض صد گونه رحمت داده باز چون ندانستم خطا كردم ببخش * بر دل و بر جان پر دردم ببخش عفو كن دون همتيهاى مرا * محو كن بى حرمتيهاى مرا مبتلاى خويش و حيران توام * گر بدم ور نيك من زان توام
« سعدى »
اى كسوت زيبائى بر قامت چالاكت * زيبا نتواند ديد إلا نظر پاكت گر منزلتى دارم بر خاك درت ميرم * باشد كه گذر افتد يك روز بر آن خاكت دانم كه سرم روزى در پاى تو خواهد شد * هم در تو گريزم من دست من و فتراكت اى چشم خرد حيران در منظر مطبوعت * وى دست نظر كوتاه از دامن ادراكت گفتم كه نياويزم با مار سر زلفت * بپچاره فرو ماندم پيش لب ضحّاكت مه روى بپوشاند خورشيد خجل گردد * گر پرتو روى افتد بر طارم افلاكت گر زان كه ببخشائى فضلست بر اصحابت * ور زان كه بسوزانى حكمست بر املاكت خون همه گر ريزى از كس نبود بيمت * جرم همه گر بخشى از كس نبود باكت چندان كه جفا خواهى مىكن كه نمىگردد * غم گرد دل سعدى با ياد طربناكت

به جهت امساك نطفه

* فائدة از رموزى به جهت امساك نطفه دانهء تمرهندى سه چهارم يوم در آب خيسانيده پوست او را گرفته يك جزء مغز آن را با دو جزء قند كوبيده حبها سازند به قدر نخودى دو عدد به كار برند گويند دفع آن را آب ليمو كند .