اى كعبه مشتاقان درياب كه برنايد * مقصود من گمراه از طىّ بيابانها
آن ابر كرم كز فيض مشتاق خطاشوئيست * حاشا كه شود درهم زالايش دامانها
« وله »
حوصله كو كه دل دهم عشق جنون فزايرا * سلسله بگسلم ز هم عقل گريز پايرا
از دل خويش بوى آن مىشنوم كه دلبرى * دام رهم كند دگر جعد عبير سايرا
صبر نماند وقت شد كز همه كس برآورد * گريهء هاى هاى من نالهء واى واى را
« وله »
محتشم شكسته دل تا به تو شوخ داده دل * داده بدست ظالمى مملكت خرابرا
« وله »
دلى كه جان دو عالم بباد دادهء اوست * در آن اثر چه بود نالهاى و آهى را
رو اى صبا و به آن يار پاك دامن گو * كه از براى تو كشتند بيگناهى را
محمّد بن جرير طبرى دو نفرند
* فائدة :
محمّدبن جرير طبرى اسم دو نفر است يكى محمّدبن جرير بن غالب طبرى كه شافعى مذهب است ، و ديگرى محمّدبن جرير بن رستم طبرى كه از جملهء شيعه است و بر صاحب كتاب معجم البلدان كه از افاضل سنّيان است حال اين دو طبرى مشتبه است .
استخراجى از محى الدين
* فائدة :
گويند شيخ محيىالدّين گفت كه : إذا دخل السين فى الشين ظهر قبر محيىالدّين ، هرگاه راست باشد ، اشاره به آنكه سلطان سليم رومى چون داخل شام شد در صدد تفحّص قبر شيخ محيىالدّين برآمد و آن را جست « 1 » .
هامش
( 1 ) - قال شارح مناقب الشيخ فى ترجمته : و كانت له يدطولى فى علم الحروف و من استخراجه اذا دخل السين فى الشين ظهر قبر محيىالدّين فلما دخل سلطان سليم الشام تفحص عن قبره و عمره بعد الاندراس . ثم قال : و منه ما انشد فى ظهور القائم ( عليه السّلام ) :اذا دار الزمان على حروف * باسم اللّه فالمهدى قاما
و اذ دار الحروف عقيب صوم * فاقرؤا الفاطمى منه سلاماً . الخاين حقير گويد معناى اين رمز بر فرض صحت صدور آن از شيخ ، بر ديگران پوشيده است و تخاطب بحروف هجاء را راسخ در آن علم و عارف باصطلاح و وضع آن داند و چه نيكو فرموده مرحوم فيض در تفسير صافى در باب حروف مقطعه فواتح سور كه :
التخاطب بالحروف المفردة سنة الاحباب فى سنن المحاب فهو سر الحبيب مع الحبيب بحيث لا يطلع عليه الرقيب .بين المحبين سر ليس يفشيه * قول ولا قلم للخلق يحيكهو لاهيجى در شرح گلشن راز شبسترى ( ص 33 طبع دوم طهران ) گويد : چون بعداز انبياء اولياء اللّهاند كه من عنداللّه مؤيد به حالات و مكاشفات گشتهاند كه باقى خلائق را دسترس بر آن نيست لاجرم مىخواستند كه احوال اين جماعت از ديده كوته نظران كج بين نااهل مخفى باشد چه اين طائفه امناءاللّهاند و امانتى كه من عنداللّه پيش ايشان وديعه است بنابر غيرت الهى روا نمىدارند كه غيرى بر آن اطلاع يابد فلهذا وضع اصطلاحاتى فرمودند كه هرگه كه تعبير از آن حالات و مقامات نمايند آنكس كه اهل آن حال باشد فهم آن معانى نمايد و هر كه از آنحال بىبهره باشد از ادارك آن محروم ماند .
عارف رومى در مثنوى گويداصطلاحاتيست مر ابدال را * كه نباشد زان خبر غفال را
لحن مرغانرا اگر واصف شوى * بر ضمير مرغ كى واقف نصف النهار بودشوى
گر بياموزى صفير بلبلى * تو چه دانى كو چه گويد با گلى