پرش به محتوای اصلی

جوحى ( فارسى ) — صفحه 46

پدیدآورندگان:

ص۴۶

81 پوشيدن كفش

روزى پا برهنه راه مىرفت تا به نهر آبى يا بيابانى رسيد و كفش خود را پوشيد . از او در اين باب سوآل كردند . گفت : راه را و آنچه كه در آن است مىدانم و خودم را حفظ مىكنم ، اما بيابان را نمىدانم كه در آن چه مخاطراتى است .

مصادر :

ابن عاصم اندلسى ، حدائق الأزاهر ، ص 144 .

82 قصد طلاقش را داشتم

به جحا گفتند : زنت مرد . گفت : اگر هم نمىمرد ، قصد طلاقش را داشتم .

مصادر :

ابن سودون ، مضحك العبوس ، ص 31 ؛ حكمت شريف الطّرابلسى ، ذيل النّوادر ، ص 272 . رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 34 .

83 پاى زن به خانه برسد همه چيز زيرورو مىشود

جحا خواست خانه‌اى بسازد . پس نجّار آورد و گفت : چوب‌هاى زمين را در سقف بگذارد و چوب‌هاى سقف را در زمين . نجّار از سبب آن پرسيد . گفت : به زودى مىخواهم ازدواج كنم ، مىگويند : چون پاى زن به خانه برسد ، بالا پايين مىآيد و پايين بالا مىرود . بنا بر اين ، چوب‌ها سر جاى اوّل‌شان برمىگردند .

مصادر :

ابن سودون ، مضحك العبوس ، ص 31 ؛ حكمت شريف الطّرابلسى ، ذيل النّوادر ، ص 270 .

84 يك نفر ديگر را فراموش كردم