تباهى آغاز كرد [ 1 ] .
و در افتخار بديشان گفته [ 2 ] :
گوهر ما از زيد و ادد است / گوهرى كه چون ظاهر شود ستارگان روشن را بى فروغ مىكند .
و از طى بنو ثعلاند كه امرؤ القيس ايشان را ياد كرده گويد :
چه مايه تيرانداز از بنى ثعل / كه دستش از پرده بيرون است [ 3 ] .
و از طى بنوسنبس است كه اعشى ايشان را ياد كرده و گويد :
و در بامدادان آن صياد سنبسى / سگانى شكارى به دنبال او روانه كرد [ 4 ] .
و از مالك بن زيد بن كهلان بن سباء يحابر بن مالك و قر بن مالك و مربع بن مالك زاده شدند و از يحابر مذحج ، و از مذحج مراد و جلد و عنبس و سعد العشيره ، و او را از اين نظر سعد العشيره خواندند كه وى در موسم حضور داشت و ده تن از فرزندانش با او بودند ، به دو گفتند : اينان كيانند ؟ گفت : عشيره .
از سعد العشيره جعفى بن سعد و حبيب بن سعد و صعب بن سعد و عائذ الله بن سعد زاده شد و مهلهل شاعر دربارهء او گويد :
نبودن اراقم [ 5 ] او را ناگزير كرد / به شوهر گزيدن در جنب [ 6 ] و چادرش از اديم بود . / اگر در دو كوه ابان [ 7 ] از او خواستگارى مىكرد / بينى خواستگارش به خون كشيده مىشد [ 8 ] .
هامش
[ 1 ] از قصيدهاى است كه ابو تمام در مرثيهء محمد بن حميد گفته است . براى تمام آن رجوع شود به : ديوان ابو تمام ، بيروت 1887 ، ص 346 .
[ 2 ] ديوان ابو تمام همان چاپ ، ص 424 .
[ 3 ] در ديوان امرء القيس به گونهاى ديگر و با مفهوم ديگرى اين شعر نقل شده . رك : ديوان ، چاپ بيروت 1958 ، ص 102 .
[ 4 ] در ديوان الاعشى به صورت ديگر و با مفهوم ديگرى نقل شده . رجوع شود به ديوان الاعشى الكبير ميمون بن قيس ، شرح و تعليق دكتر م . محمد حسين ، مكتبة الاداب بالجماميز ، ص 73 .
[ 5 ] اراقم ، نام چند قبيله است .
[ 6 ] جنب ، نام قبيلهاى است در يمن .
[ 7 ] ابان دو كوه است ، ابان سفيد و ابان سياه . رجوع شود به : حواشى الشعر و الشعرا از احمد محمد شاكر ، ص 258 .
[ 8 ] اين شعر كه به نام مهلهل شهرت دارد داستانى دارد كه در بسيارى از كتابهاى ادب نقل شده ، از جمله اغانى ، ج 4 ، ص 146 و عيون الاخبار ، ج 3 ، ص 91 و الشعر و الشعراء ، ابن قتيبه ، ص 258 . براى اصل داستان به الشعر و الشعراء و براى بقيه ابيات به اغانى ، همان جلد ، رجوع شود .