زمين گردشها كرده بود و با مردم برخوردها داشت . حديث نوشته بود و در مساجد حديث گفته بود . به كارهاى پست و پيشههاى فرومايه پرداخته بود : اسبان را براى صاحبان آنها راهبرى كرده و سليمان بن حبيب تازيانه بر او زده بود . بر روى هم مردى پست و فرومايه و زشت و بدخوى بود . چون كار خلافت به دست او افتاد فرمان داد تازىّها را دگرگون كنند و قلنسوهها را بلند سازند و مردم ، با نى ، از درون قلنسوهها ، حيله مىكردند و ابو دلامه در هجو او گفت :
ما خواستار فزونيى بوديم / و اين پيشواى برگزيده بر درازى قلنسوهها ( كلاهها ) افزود / كلاههايى كه بر سر مردان مىبينى و مىپندارى كه / اينجا سرزمين يهوديان است كه به « برنس » ها [ 1 ] مجلل شده است .
و فرمان داد تا سراهاى كوفه را شمارش كردند و بر هر سرايى پنج درهم وظيفه مقرر كرد و چون از شمارهء ايشان آگاهى حاصل كرد چهل درهم چهل درهم برايشان جبايه تعيين كرد و گفتند :
آه كه ما از امير المؤمنين چه كشيديم ! / پنج درهم بخشش كرد و چهل درهم جبايه گرفت .
و چندين بار حج گزارد و از قدس ديدار كرد . شهر مصيصه و شهر رافقه را در رقه به اندازهء مدينة السلام بنا كرد . راههاى مدينه را گسترش داد و ربضهاى آن را وسعت داد .
فرمان داد تا قسمتهاى بلند و مرتفع آن را خراب كردند و مسجد الحرام را وسعت داد .
چندان مال گرد آورى كرد كه پيش از او هيچ كس گرد نكرده بود . از اين روى او را ابو الدوانيق خواندند . و احرام حج بست و بيرون آمد . در بئر ميمون شكمش دردى گرفت و بيمار شد . و در پى آن ، ستارهاى تا بر آمدن آفتاب ، سقوط كرد و منصور مرد . و او را به مكه حمل كردند و برهنه سر به خاك سپرده شد . منصور از اموال صامت نهصد و شصت هزار هزار درهم به جاى نهاد علاوه بر ديگر انواع مال كه از او به جاى ماند و به حساب نيامد . بعضى گفتهاند شش روز قبل از مرگش ، اعرابيى بر سر راه او ايستاد و اين شعر را خواند :
اى ابو جعفر مرگت فرا رسيد و روزگارت / به پايان آمد و از كار خداوند گريزى نيست / اى ابو جعفر آيا هيچ كاهن و ستارهشناسى / هست كه چارهاى كند و مرگ را از تو بازدارد ؟
و بعضى گويند هاتفى در خواب چنين آواز داد و مروان بن ابى حفصه در سوگ او سرود :
هامش
[ 1 ] نوعى كلاه است .