برادر اوست ، چرا كه وى مردى چالاك و كاردان بود . و زياد فرزند عبيد از قبيلهء ثقيف بود و مادرش سميّه بود . حسن و شعبى به دو گفتند : « بهتر اين است كه دروغ نگويى بلكه بگويى زياد بن ابيه ( زياد فرزند پدرش ) » و ابن المفرغ دربارهء او گفته :
بندهاى از آن بندهاى ، بىهيچ تبار و شرفى / كه صاحب پنجهها و ناخنها به دو در پيچيد [ 1 ] .
و زياد نويسندهء مغيرة بن شعبه بود ، سپس نويسندهء ابو موسى اشعرى شد و بعد نويسندهء ابن عامر شد و بعد نويسندهء ابن عباس ، سپس نويسندهء على بن ابى طالب و او چهل و سه فرزند داشت كه بيست تن از ايشان ، پسر بودند و بيست و سه تن دختر . و زياد در كوفه مرد ، سال بر پنجاه و سه از هجرت .
او مردى ستمكار و بيدادگر و سخت بود . خراج عراق را صد هزار هزار قرار داد و در حجاز خطبه مىخواند و مردمانش را به كشتن تهديد مىكرد . به معاويه نامه نوشت كه من عراق را در دست راستم اداره مىكنم و دست چپم خالى است ، حجاز را نيز ضميمهء آن كرد .
سپس مردم مدينه در مسجد پيامبر ( ص ) گرد آمدند و در حق او نفرين كردند . از دستش خوره برآمد و او را از آن كار بازداشت و اين از دعاى على ( ع ) بود كه بيمارى فلج او را گرفت و كشت .
داستان مرگ مغيرة بن شعبه
طاعون در كوفه روى داد و مغيرة بن شعبه گريخت و چون بيمارى فروكش كرد ، بازگشت و بيمارى طاعون گرفت و مرد و اعرابيى در اين باب گفت :
آيا بازماندهء خانههاى مغيره را مىشناسى / كه دستههاى پرى و آدمى در آن مىنوازند ؟ / اگر هامان و فرعون را پس از ما ديدار كردى / بدان كه خداوند عرش ، انصاف دهنده است .
مرگ عمرو بن عاص
عمرو بن عاص در مصر مرد ، روز عيد فطر ، فرزندش عبد الله بن عمرو بن عاص
هامش
[ 1 ] براى تمام اين قطعه كه ابن مفرغ در هجو زياد سروده رجوع شود به اغانى ، چاپ مطبعة التقدم ، ج 17 ، ص 68 . مؤلف ابيات ديگرى را در صفحات بعد نقل مىكند .