بر آن مرد دو موى كه نشان سجده بر او بود ، شيون و غوغا كردند / آن كه شب را با تسبيح گفتن و قرآن خواندن مىگذرانيد / و از ديار ايشان خواهى شنيد كه : / - الله اكبر ، بشتابيد به خونخواهى عثمان .
و وليد بن عقبه گفته :
اى بنى هاشم آنچه ميان ما و شماست / همچون شكاف سنگ روزگار نمىتواند آن را به هم آورد / اى بنى هاشم چگونه ميان ما و شما ترحّم باشد . / با اينكه شمشير و نيزههاى فرزند اروى نزد شماست .
و فضل بن عباس او را پاسخ گفته :
دربارهء اسلحهء برادر خويش از مردم مصر جويا شويد / كه جامهها و نيزههاى او نزد ايشان است . / ولى امر ، پس از محمد ، / على بود كه در همه جا يار او بود / و خداوند آيت فرو فرستاد كه تو زشتكار و فاسقى / تو را در اسلام هيچ سهمى نيست كه در پى آن باشى .
داستان بيعت با على بن ابى طالب رضوان الله عليه
مردم هيچ ترديدى نداشتند كه پس از عثمان متولّى امر خلافت على بن ابى طالب است . مردى نزد عثمان به آواز مىخواند :
امير از پس وى على است . / پس از او زبير نيز مايهء خرسندى است .
چون عثمان كشته شد طلحه در خانهء خويش نشست و با مردم بيعت مىكرد و كليدهاى بيت المال در دست او بود . يك دسته به شتاب نزد على رفتند و او به سراى خود رفت و گفت : « اين به دست شمايان نيست ، به دست اهل بدر است . » و هيچ كس از اهل بدر نماند مگر اينكه نزد وى آمد .
على آمد و بر منبر رفت و با او بيعت كردند . فرمان داد تا در بيت المال را شكستند و شروع كرد به بخش كردن آنها ميان مردم به طور مساوى .
گويند هنگامى كه عثمان كشته شد ، على كس نزد طلحه و زبير فرستاد كه اگر دوست داريد با شما بيعت كنم . گفتند : نه ما با تو بيعت مىكنيم . با او بيعت كردند . اما بعد پيمان شكستند . در سال سى و پنج با وى بيعت شد . گويند نخستين كس كه با او بيعت كرد طلحه بود و انگشتش فلج بود . على فال بد زد و گفت : « دستى شل و كارى ناتمام ، پيمان شكنى خواهد كرد . » بنى اميه از بيعت على سرباز زدند . همچنين مروان بن حكم و سعيد بن عاص و