انسانى است كه همهء او از ميان مىرود و نابود مىشود مگر چهرهاش .
اما جواربيّه ، ايشان ياران داود جواربى هستند كه معتقد بوده خداوند جسمى است در دو نيمه از لب تا سينهاش ميان تهى است و از سينه تا به پايين پر .
اما مقاتليّه ، اين گروه ياران مقاتل بن سليماناند كه معتقد است كه خداوند جسمى از اجسام است ، خون است و گوشت و با وجبهاى خودش هفت وجب است .
اما كرّاميّه ، ايشان ياران محمد بن كرّاماند كه در خانقه سكونت دارند و گويند كه خداوند جسم است اما نه همچون اجسام و او مماس با عرش است .
و اصحاب فضا ، عقيده دارند كه خداوند جسم است اما نه چون اجسام ديگر بلكه بسيط است به جاى همه اشيا .
اما اصحاب حديث ، اين گروه خدا را به تمام آنچه در خبر آمده و قرآن بدان دلالت مىكند از قبيل دست و پا و جنب و چشم و انگشت و شنوايى و گوش و غير ذلك وصف مىكنند .
و از صوفيه دستهاى هستند كه معتقدند گاه پيش مىآيد كه خدا را در راهى ديدار مىكنند و او را به آغوش مىگيرند و مىبوسند . منزّه است بارى تعالى از اين صفاتى كه شايان او نيست « هيچ مانندى ندارد و اوست شنواى بينا » ( 42 : 11 ) ، منزه است خداوند از آنچه ظالمان مىگويند و فراتر است و برتر ! در نقض عقايد اهل تشبيه ، در فصل خود ، سخنانى آمده است كه بسنده است و ناشى چه زيبا سروده است :
در ميان مردمان هيچ كس ، در نزد پروردگار / خوارتر از آن كس نيست كه قايل به جبر و تشبيه باشد .
در ياد كرد فرقههاى معتزله [ 1 ]
از ايشاناند : عباديّه ، ذميّه ، مكاسبه ، بصريان ، بغداديان و بنياد مذهب ايشان اعتقاد به پنج اصل است : توحيد ، عدل ، وعيد ، امر به معروف و نهى از منكر و المنزلة بين المنزلتين . هر كه در مسئلهء توحيد با ايشان مخالف باشد او را مشرك مىخوانند . هر كه در مسئلهء صفات با ايشان اختلاف داشته باشد او را مشبّه مىنامند . هر كه در وعيد با
هامش
[ 1 ] دربارهء معتزله و عقايد ايشان رجوع شود به : الفرق بين الفرق ، ص 67 به بعد و مقالات الاسلاميين ، ج 1 ، ص 155 به بعد و از تحقيقات معاصرين رجوع شود به المعتزله از زهدى حسن جار الله .