آشكارا در نزد او داشته باشد . آيا اين گونه گواهى آوردن جز گواهى آوردن به محسوسات - كه در آن هيچ اختلافى وجود ندارد - چيز ديگرى هست ؟
و همين آيات كه خوانديم بسنده است براى دلالت بر راستى آنچه ما ادعا كردهايم ، اگر چه از تورات به عبرانى ، و از انجيل به سريانى ، كلمات آنها را نياوريم .
اگر پيامبر در اين دعوى خويش راستگوى نبود ، مردمان از معارضهء با او و تكذيب روياروى وى و نابود كردنش ، باز نمىايستادند و دانشمندان - نشانهها و دلايل پيامبرى او را - از تورات و انجيل و ديگر كتابهاى فرستاده شده از سوى خداوند ، استخراج نمىكردند [ 1 ] .
يادكرد او در تورات
در نسخهء ابو عبد الله مازنى خواندم كه : « اى داود ، پس از خويش به سليمان بگو كه زمين از آن من است و آن را ميراث محمد و امت او خواهم كرد و نماز ايشان با طنبور نيست و مرا به تارهاى چنگ تقديس نمىكنند . » و مصداق اين سخن در قرآن اين است كه : « و در زبور ، از پس ذكر نوشتيم كه زمين ميراث بندگان شايسته و بسامان ما خواهد شد » ( 21 : 105 ) .
و در همين كتاب است كه خداوند از صهيون « اكليلى محمود » آشكار خواهد كرد .
گويند اكليل نشان رياست و امامت است و « محمود » همان محمد ( ص ) است .
يادكرد او چندين جاى در انجيل
مسيح به حواريان خويش گفت : « من مىروم و فارقليطا به سوى شما مىآيد ، آن روح حق كه از سوى خويش سخن نمىگويد . او بر من همان گواهى را خواهد داد كه من بر او گواهى دادم . آنچه را من به راز بهر شما آوردهام او آشكارا خواهد آورد . » و گفت : « فارقليطا روح حق است ، كه پدرم به نام من مىفرستد و اوست كه هر چيز را به شما خواهد آموخت . » و گفت : « تا من نرفتهام فارقليطا حكومت نخواهد كرد . » ابن اسحاق گويد در آن قسمت از انجيل كه « يحنس » حوارى ثبت كرده ، آنجا كه از صفات پيامبر سخن مىگويد ، آمده كه : « بايد ، آن كلمه كه در ناموس هست تمامى يابد ،
هامش
[ 1 ] رجوع شود به دلايل النبوة ، حافظ ابو نعيم اصفهانى ، چاپ حيدرآباد 1950 ، ص 32 به بعد .