مىآيد ، در دم ، مولد او را مىنويسند و به طالعش نظر مىكنند و دربارهء او حكم مىكنند . در كشور چين هيچ نرينهاى نيست مگر آنكه شمار آنها در ديوان پادشاه ضبط است چرا كه وى از ايشان جزيه مىگيرد .
هر كس از ايشان بميرد او را تا آخر سال و ماهى كه در آن متولد شده نگاه مىدارند و دارويى بر وى مىزنند كه فاسد نشود .
هر كس كه بيش از سيصد فلس - كه قيمت آن ده درهم است - دزدى كند كشته مىشود .
هر كس كه از جانب پادشاه سزاى تأديب يا قتل يا شكنجه شناخته شود با او كارى ندارند تا اينكه نوشتهاى به خط خود بياورد و به زبان خود بخواند و در حضور بزرگان و شايستگان اقرار كند كه من گناهى چنين و چنان كردهام و مستحق زدن يا شكنجه يا كشتن هستم . آنگاه فرمان در حق وى جارى مىشود . معتقدند كه گواه و سوگند بيهوده است ، چرا كه انسان را اگر چيزى بدهند به دروغ گواهى خواهد داد .
در آيين ايشان هر گاه كسى وام داشته باشد هر كدام از دو طرف به يك ديگر نوشتهاى مىدهند كه در آن نوشته علامت هر كدام هست . صاحب وام در آن نوشته مىنويسد : « مرا بر فلان اين قدر . . . است » و شخص ديگر مىنويسد : « فلان را بر من اين قدر . . . است مگر قدر . . . » آنگاه ، اگر اختلافى حاصل آمد و يكى بر سر انكار شد هر دو خط را مىآورند تا حقيقت آشكار شود .
هر كس در سرزمينى متولد شود و از آنجا انتقال يابد و در جاى ديگر بميرد ، به سرزمين زادگاهش نقل كرده خواهد شد و در آنجا به خاك سپرده مىشود .
هر بيگانهاى كه با زنى از ايشان ازدواج كند و دختركى متولد شود و بعد بخواهد از آنجا برود فرزند را به او مىدهند و مادر را نگاه مىدارند . مىگويند آنچه كاشتهاى از آن توست و اصل از ماست . براى طبقات فرودين مردم و ناتوانان ، زنا را جايز مىدانند .
هر كس از اهل شرف و فرادستان زنا كند ، او را مىكشند و به طور عمومى شكنجه گناهها كشتن است .
بيشترين زراعت ايشان دور از آب است و ديم كارى .
گويند وقتى باران نمىبارد و نرخها بالا مىرود ، پادشاه سمنيّه و پاسداران بتها را گرد مىآورد و ايشان را تهديد به قتل مىكند اگر باران نبارد . و ايشان همچنان در زندان به زنجير مىمانند تا باران ببارد .
گويند در قصر پادشاه كوسهايى هست كه چون خورشيد غروب كرد يك بار مىزنند و در شهر هيچ كس باقى نمىماند . هر كس شنيد به خانهاش مىگريزد و درها را
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى ) — صفحة 569
مساهمون: مطهر بن طاهر المقدسي
ص٥٦٩