بسيارى از شعرهاى ايشان را در اين باب نقل كرده است ، از جمله قول ضرار بن خطاب بن مرداس در قصيدهاى طولانى :
و دوستى مهربان كه دربارهء ما گمانها مىبرد / در آن هنگام كه ما لشكرى را راهبرى مىكرديم كه هر چيز را بر سر راه خود درهم كوفت / و اگر خندقى نبود كه در آن بودند / بر سر همهشان آن را خراب مىكرديم [ 1 ] . و اگر كوچ كنيم ، همانا بر جاى گذاشتيم / نزد خانههاى شما سعد را گروگان .
و كعب بن مالك انصارى در ضمن قصيدهاى طولانى او را پاسخ گفت :
و پرسندهاى كه جويا مىشد كه ما چه ديديم / اگر او خود شاهد بود ما را شكيبا مىيافت [ 2 ] / ما را در زرههاى گشاد و كاملى مىديد / كه به مانند آبگيرهاى دشتهاى فراخ حلقه حلقه است / اهل مكه و گروههايى كه دسته دسته آمدند / به زودى خواهند دانست / كه خدا را شريكى نيست / و خدا مولاى مؤمنان است / هم از آن گونه كه شمايان را گريزان و آواره كرد / و خوار و زبون نهان كرد / خواران و زبونانى كه ديگر روى نيكى نديديد / و نزديك بود كه هلاك شويد / حال اگر سعد را از سر سفاهت كشتيد ، / خدا بهترين توانايان است / او را به بهشتهايى خواهد برد پاك و پاكيزه / كه جايگاه بسامانان و پاكان است .
و پيامبر از ميان اسيران قريظه ، ريحانهء قرظيّه را برگزيد و تا هنگام وفات نزد حضرت بود .
در اين سال پيامبر با زينب بنت جحش كه مادرش اميمه دختر عبد المطلب بود ازدواج كرد و قصهء او در سورهء احزاب آمده است .
در اين سال عمرو بن امية الضمرى را براى كشتن ابو سفيان فرستاد ولى او بر وى دست نيافت .
سپس سال ششم هجرت فرا رسيد و اين سال سال استيناس بود و پيامبر عبد الله بن انيس را تنها به سريّهاى فرستاد نزد خالد بن سفيان بن نبيح كه دستههايى را براى جنگ با پيامبر گرد مىآورد . عبد الله بن انيس با وى خلوت كرد و سپس شمشير خود را بالا برد و او را كشت .
سپس پيامبر محمد بن مسلمه را در سريّهاى به قرطاء فرستاد . سپس با بنى لحيان غزو كرد . سپس به غزوهء غابه رفت و سپس عكاشة بن محصن را در سريّهاى به غمر
هامش
[ 1 ] ميان اين دو بيت ده بيت فاصله است ، رك : ابن هشام ، ج 3 ، ص 276 .
[ 2 ] ابيات به طور مرتب نقل نشده ، براى تمامى ابيات و ترتيب آنها رك : ابن هشام ، ج 3 ، ص 279 .