او را نگاهبان باشد و شمشيرى تيز به دو داده بود و او را به جاى خود روانهء بدر كرده بود و او در بدر كشته شد بر كفر و ابو لهب به عدسه مرد .
سپس سريّهء عصماء دختر مروان بود . اين زن زنى كافر بود و بدزبان و پيامبر را هجو مىكرد و مردم را بر مسلمين تحريض مىكرد . پيغمبر عمير بن عدى انصارى را به سوى او روانه كرد و عمير او را كشت و حضرت فرمود : دربارهء او ، دو بز با يك ديگر شاخ به شاخ هم نخواهند گذاشت .
در اين ماه فرمان داد تا زكات فطر را يك روز قبل از فرا رسيدن روز فطر از مال خود خارج كنند .
روز فطر به مصلى رفت و نماز گزارد و خطبه خواند و اين نخستين عيدى بود در اسلام .
سريّهء سالم بن عمير به ابو عفك در شوال بود و ابو عفك مردى منافق بود كه پيامبر را هجو مىكرد و [ دشمنان را ] بر او تحريض مىكرد . مىگفت : هيچ قومى بدتر از اين مرد حرمى به رحال خويش هديه ندادهاند ، اين مردى كه خويشان و فرزندان نياكانش او را راندهاند . و اين ابيات ، چنان كه روايت شده ، از هجوى است كه وى سروده است :
روزگارى زيستم و نديدم / از مردمان سرايى يا انجمنى / كه در پيمان استوارتر و وفادارتر باشند / به هنگامى كه فراخوانده مىشوند / از فرزندان قيله در انجمن ايشان / خيال راه مىيابد و من هرگز خضوع نمىكنم / و سوارى نزد ايشان آمد / و چيزهايى را حلال و حرام كرد / اگر به فرمانروايى راست گفتار باشد / يا به پيروزى ، از تبع پيروى كردهايد . [ 1 ] پيغمبر فرمود : كيست كه اين پليد را بياورد ؟ سالم بن عمير كه يكى از بكائين [ 2 ] بود .
بيرون رفت و آن مرد را در بسترش كشت و او در سن صد و بيست سالگى بود . و در اين باره گفته است :
مرگت فرا رسيد در پايان شب / اى ابو عفك ! پيرانه سر آن را درياب !
هامش
[ 1 ] متن مشوش است و به همين سبب ترجمه اندكى آشفته مىنمايد . با اختلافاتى اين شعر در كتاب المغازى واقدى آمده است . رجوع شود به كتاب المغازى به تصحيح دكتر مارسدن جونس ، لندن 1966 ، ج 1 ، ص 175 .
[ 2 ] بكائين ( گريندگان ) دستهاى بودند كه در جنگ تبوك نزد پيامبر آمدند تا پيامبر وسيلهاى براى سوار شدن بديشان واگذار كند و چون تهى دست بودند و نمىتوانستند مالى انفاق كنند و حضرت هم چيزى در اختيار نداشت كه ايشان را بر آن حمل كند ، ايشان گريان شدند و بكائون خوانده شدند . نام ايشان در المحبر ، ابن حبيب چاپ حيدرآباد ، ص 281 و سيرهء ابن هشام ، ج 4 و ص 161 آمده است .