باز گردانيديم ، و روا نداشتيم كه هيچ آفريده از حشم منصور بر حصار رود ، و رعيتى را « 1 » كه در متابعت ايشان رغبتى ( نداشتند رشتهتايى زيان شود ، - و هيچ زيانى بديشان راه نيافت - و مسلمانانى كه از كافران ظلم بسيار كشيده بودهاند و در دست كافران درمانده شده بودهاند « 2 » ) در پاى ايشان كشته گردند ، كه « 3 » چون آتش سوزان در ايشان « 4 » افتادهتر و خشك نگذاشت « 5 » ، و ترك ناباك بر پاك و ناپاك رحمت نيارد ، ( شعر )
الشر مبدؤه فى الأصل اصغره * و ليس يصلى بنار الحرب جانيها
و الحر « 6 » يلحق « 7 » فيها الكارهون كما * يدنو الصحاح الى الجربى « 8 » فيعديها « 9 »
جملگى حشم دندان شره تيز كرده و آستين طمع باز برده « 10 » و شكار غارت را شكرده « 11 » و گوش « 12 » باجازت مجلس ما نهاده ، ( و ما تا « 13 » ) بامداد چهار شنبه حكم « 14 » و اغضا را كار خواستيم بست ، مگر آن مخاذيل ( بمبناى خرد « 15 » ) از خواب غفلت درايند ، و در به اختيار بر بندگان دولت بگشايند ، تا آن مقام « 16 » بزرگوار كه مسكن علما و مأمن غربا بود غارت نشود ، و فرمانى كه لايق معدلت ما نباشد برايشان نرود ، ناگاه نماز خفتن آن كافر فاجر كه مقدم و پيشواى آن زمره و مقدم « 17 » تهيج آن فتنه بود با جماعت « 18 » اتباع و طايفهء اشياع خويش ظلمت شب را دستيار ( خويش ساخت « 19 » ) ، و چون روى قرار نديد دست در دامن بيقرارى « 20 » زد ، خواست « 21 » كه پوشيده از دروازه بيرون تازد و خويشتن را از مخاليب « 22 »
هامش
( 1 ) و رعيت را .
( 2 ) نداشته باشند رشتهتايى زيان بود ، و مسلمانان كه بدست ظلم آن كافران درمانده بودند .
( 3 ) و .
( 4 ) نيستان .
( 5 ) نگذارد .
( 6 ) و الحرب .
( 8 ) ظ ، يلحص ( ش ، لحص بمعنى اندر شدن و آويختن و بند شدن است ) .
( 7 ) ش ، جمع جربان بمعنى گرگين .
( 9 ) فتعديها .
( 10 ) بزده .
( 11 ) و شكرده ( ش ، شكرده بمعنى آماده و مهيا و جلد و چابك است ) .
( 12 ) ظ ، گوش .
( 13 ) و تا .
( 14 ) ظ ، حلم .
( 15 ) بمنبه خرد خويش .
( 16 ) شهر .
( 17 ) و مقدمهء .
( 18 ) جماعتى .
( 19 ) خواست .
( 20 ) فرار .
( 21 ) و خواست .
( 22 ) مخالب .