نجات باشد رغبت صادق واجب دارند ، و اليوم « 1 » تجزى كل نفس بما كسبت را چنين ذخيرهء بدست آرند ، كه « 2 » ان الله لا يضيع اجر المحسنين .
و فرمان « 3 » بر آن جملت است كه ايمه و قضاة و اعيان و اركان حضرت ادام الله فى الدنيا غبطتهم و زاد « 4 » فى علوم الدين بسطتهم در رونق و طرارت اين خير بزرگوار كوشند ، و در تشييد اركان اين مهم شرعى نسبت تقصيرى به خود راه ندهند ، و اين « 5 » بقعهء مبارك را بوفود ايمهء دين هدى و وفور درس و فتوى مأنوس گردانند ، و داعيهء « 6 » خلل را از امكان تعرض آن مأيوس « 7 » دارند ، و سكان « 8 » آن را كه بذريعت تحصيل علم شريعت و دعاگويى دولت ما متوسل « 9 » وديعت حضرت ما دانند .
سبيل هر عامل و متصرف كه نواحى « 10 » اسباب و اوقاف اين خير را « 11 » باشد آنست كه به همه « 12 » وجوه تيمار آن بدارند ، و آنچه ممكن گردد از فرط اهتمام دربارهء آن بجاى آرند ، ( و هر جرايهء حقابه « 13 » ) كه آن موضعرا معهود باشد و شربى كه اسباب آن را معين بود به تمام و كمال بىصورت « 14 » تقصير و علت تاخير برسانند « 15 » ، و آن زمينها را كه رفع « 16 » و نفع آن بخيراتى بزرك تعلق دارد بوقت « 17 » سيراب گردانند ، و بجز خراج « 18 » ديوانى كه در قوانين معين باشد و در دفاتر مبين بمتولى آن رجوع نكنند ، و در مؤونات و عوارض صيانت جانب آن « 19 » از فرايض شناسند ، و برزگران و كاركنان آن را آسوده و فارغ دارند ، ( و از شاهكار « 20 » ) و بيگار مصون و محروس گذارند ، چنان كه هر روز ( ارتفاع رونق « 21 » ) آن بقاع خير معمورتر باشد ، و داعيهء « 22 » صالحه روزگار دولت ما را موفورتر .
مثال چنانست كه همگنان از حفظ اين قواعد تقاعد ننمايند ، و شكر و شكايت
هامش
( 1 ) يوم ( ظ ، و يوم ) .
( 2 ) سا .
( 3 ) فرمان .
( 4 ) و ازداد .
( 5 ) و آن .
( 6 ) و دواعى .
( 7 ) مأنوس .
( 8 ) و ساكنان .
( 9 ) متوسلند .
( 10 ) ظ ، نواصى .
( 11 ) خير را به دو ( ظ ، خير در يد او ) .
( 12 ) بهمت .
( 13 ) و خزابه .
( 14 ) بىصور .
( 15 ) برساند .
( 16 ) ريع .
( 17 ) و بوقت .
( 18 ) بخراج .
( 19 ) سا .
( 20 ) و از كار .
( 21 ) سا .
( 22 ) و ادعيهء .