معرض تبديل و زوال است ؛ به جهت آنكه اين عالم ، عالم كون و فساد است و حقيقت معناى آن ، تبدّل و تغيّر يافتن اوضاع و احوال آن و نبودن ثبات و بقا است از براى آنها ، چنانكه مشاهد و محسوس است . پس به سبب هر جزوى از تغيّرات و تبدلات و زوال مشتهيات او حزن و المى تازه و اندوهى بىاندازه بر آن عارض مىشود و حال آنكه معلوم و هويدا است كه هيچ نعمتى بهتر از فراغت و عافيت نمىباشد و طلب نمودن اين كس مشتهيات را به ادعا و توهّم ، تحصيل عافيت و طلب فراغت است .
پس اگر تأمّل نمايد و در ادعاى خود ثابت و صادق باشد ، مىفهمد كه فراغت خاطر و عافيت نفس در ترك مشتهيات است نه در طلب و جمع آنها . و از اينجا است كه در احاديث رسيده است كه « مؤمن قليل المؤونه » « 1 » است و علامت عقل و ايمان قلّت مؤنه است . و از سقراط حكيم پرسيدند كه سبب فرط نشاط و قلّت حزن و اندوه تو چيست ، پس در جواب فرمودند كه من دل بر چيزى ندهم و اميد به چيزى نبندم كه چون مفقود شود سبب حزن و اندوه من گردد . و اين بيت عربى در اين مضمون است :
و من سرّه ان لا يرى ما يسوؤه * فلا يتّخذ شيئا يخاف له فقدا
و معناى عجمى آن اين است كه :
آن را كه خوش آيد كه نبيند مكروه * بايد كه نگيرد آنچه ترسد ز فناش
و در حقيقت ، سبب حزن و اندوه ، فوت شدن عين و شخص مشتهيات نيست ، بلكه سبب آن پاره شدن و منقطع گرديدن رشتهء اميد است از دل اين كس . پس هركس كه خوشحال شد و فرح يافت به چيزى و از جانب دل ، رشته رجا و اميد را به آن بست لا محاله در وقت فوت آن ، رشتهء اميد از دل آن منقطع مىگردد و حزن و الم و تأسف بر آن رخ مىدهد . و از اينجا است كه خداوند فرموده است كه
ما أَصابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي أَنْفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ
* لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ
« 2 » ، يعنى آنكه نمىرسد هيچ مصيبتى و هيچ دردى و محنتى در زمين و نه در نفوس شما مگر آنكه ثبت نموده شده است در كتاب و لوح
هامش
( 1 ) . بحار الأنوار ، ج 64 ، ص 310 و 311 ، ح 45 و حديث چنين است : « من صفات المؤمن . . . قليل المؤونة » .
( 2 ) . حديد : 22 و 23 .