نملة جآءت برجل من جراد * تو سليمانى كن اى عالىنژاد
من ز خود چيزى نى و نى داشتم * آنچهام انداختى برداشتم
حرف من حرف تو اى شهزادهام * هرچه را شه داده آن را زادهام
باغ هم از باغبان بار آورد * گر گل وگر لاله گر خار آورد
گر كه من باغم تو بودى باغبان * ور كه ريحانم تو بودى بوستان
آنچه گفتى باز گو آن گفتهام * مهره را سوراخ يا در سفتهام
حرف من حرف تو و تو جان من * دو نباشد جنبش يك جان و تن
ملخور و گلرخ بههم يكسانيند * بلبل و گل نيز يك دستانيند
گلستان از گلبنان گلدان بود * گلفشان و خرّم و خندان بود
جان من از جان جانان جان گرفت * دردم از لطفش كنون درمان گرفت
اى خداوندا تو ميدانى و من * در سر من چيست زين گونه سخن
جان را با جان جانان صحبتى است * كشف اين اسرارها را مهلتى است
هركه را اسرار حق آموختند * مهر كردند و دهانش دوختند
اى خداوندا حجاب جان و تن * زود بردار از ميان آن و من
حشر من با حشر آن جانانه كن * با سليمان مور را همخانه كن
وز جمالش خاطرم فرزانه دار * وز رخش بيگانان بيگانه دار
ختم حرفم حمد تو اى ذو الجلال * زانكه حمد تو بود خير المقال
تاريخ تحرير سنه 1233 هزار و دويست و سى و سه است كه عدد آن در ضمن اين بيست حرف است كه در ضمن اين چهار كلمه آمده است : تحفة الملوك ملوك الكلام و ايضا در ضمن اين نوزده حرف است كه در ضمن اين چهار كلمه است كه در تحت بيت زير آمده است :
سال ختم آن بىزياد و كم * تحفة الملوك قايد الامم
و الحمد للّه ربّ العالمين و صلى اللّه على محمد و آله و اهل بيته الطّيبين الطّاهرين .
ملك بركاتا فلك حركاتا به تأييد حضرت بارى و تسديد همّت جناب شهريارى ، آنچه مقصود و منظور و نظر ضياء اثر و مأمور امر قضا و قدر بود به انجام رسيد . اميد آن است كه به مقتضاى صفت شكوريت ، چشم از عدم قابليت آن پوشيده به درجه مقبوليت ، مقرون فرمايند و عرايس افكار ابكار آن را به نامرد نامرادى تزويج نفرمايند