محشور با كسى نشود و به سخن كسى گوش ندهد و اجتناب از همگى ايشان لازم شمرد .
و اما اجابت عدل پس عبارت است از ايمان آوردن و اطاعت و فرمانبردارى نمودن و تابع شدن مر اشخاصى كه غرضى و مطلبى غير از خداوند ندارند و در گفتن و كردن و خواندن خود مردمان را ، غير از خداوند ، ايشان را مقصدى ديگر نمىباشد . و اين اشاره به فرمودهء خداوند است كه
يا قَوْمَنا أَجِيبُوا داعِيَ اللَّهِ وَ آمِنُوا بِهِ
« 1 » ؛ يعنى اى قوم ما ! اجابت و فرمانبردارى بنماييد مر كسى را كه خواننده است شما را به سوى خدا ، نه به سوى خود و ايمان بياوريد به او . پس مراد از عدل هر شخص ، راست و درستى است كه مقصدى و ارادهاى غير از مقصد و ارادهء خدا ندارد . و رأس و رئيس اين نوع ، رسل و انبيا و ائمهاند . و از اينجا است كه در اكثر احاديث تعبير از امام به لفظ عدل شده است . و خداوند ايضا اخبار از تابعين و ايمانآورندگان به ايشان داده است به فرمودهء خود كه
رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِياً يُنادِي لِلْإِيمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا رَبَّنا
« 2 » ؛ يعنى اى پروردگار ما ! به درستى كه ما شنيديم آواز و دعوت منادى را كه ندا مىكرد مردمان را به سوى ايمان و مىگفت كه ايمان بياوريد به پروردگار خودتان ، پس ايمان آورديم ما اى پروردگار ما .
و اما قول حق ، پس عبارت است از ملكهء حقگويى و التزام نمودن او را به نحوى كه از مخالطهء حق يا باطل يا از عداوت و محبت با احدى يا از راه حميّت و عصبيت و قرابت و ساير اغراض ديگر ، حق را به صورت باطل يا باطل را به لباس حق نگويد و از حقگويى خود تجاوز ننمايد ، بلكه حق را بگويد هرچند كه موجب ملامت و مذمت و ضرر دنيوى او باشد و عداوت يا محبت يا قرابت كسى او را از حقگويى او باز ندارد ، چنانكه خداوند فرموده است كه
وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ أَنْ تَعْتَدُوا
« 3 » ؛ يعنى سبب نشود و واندارد شما را بغض و عداوت شما با قومى كه
هامش
( 1 ) . احقاف : 31 .
( 2 ) . آل عمران : 193 .
( 3 ) . مائده : 2 .