و چون اين سخن به سهل رسيد صعب آمدش ، و چند روزى از وظايف ملازمت تقاعد نمود و بمعالجت مشغول گشت . چون به حضرت مامون درآمد ريش او سپيد شده بود . امير المؤمنين پرسيد كه سبب شيب چيست ؟ ماجرى شرح داد . مامون فرمود كه بزرگى و افتخار بفضل و محاسن اخلاق است نه به تبييض محاسن و افزونى سنّ ، چه بسيار پير بود كه در مقام پيرى از بىتدبيرى از جوانان نوعهد كم آيد :
اذا كان فضل النّبى سنّه * فابليس منه اذا افضل
[ 83 پ ] ندانستهاند كه تقديم زمان بقدم شرف نيست . و هركه بدان استعداد متعرّض صدارت و رياست شود در « 1 » معرض تماجن باشد . فخر بفضل و طول است نه بفضول و طول ، و شرف بشرايف اوصاف و كرايم اخلاق است نه ببزرگىنژاد و افزونى نژاد . شعر :
انّ المكارم لاخلاق مطهّرة * فالعقل اوّلها و الدّين ثانيها
و العلم ثالثها و الحلم رابعها * و الجود خامسها و العرف سادسها
و البرّ سابعها و الصّبر ثامنها * و الشّكر تاسعها و اللّين عاشرها
و النفس تعلم انّى لا اصدّقها * و لست ارشد الا حين اغضيها
و العين يعلم فى عينى محدّثها * ان كان من حزبها او من اعاديها
سهل گفت هرچند چنين است ، اما چون حنكت و وقار و ثبات از اصحاب تجارب و پيران روزگارديده بيشتر مشاهده مىافتد ، و اين معنى در اذهان اهل جهان مقرّر ، نخواستم كه هيچكس انگشت بر حرف من نهد ، كه آن موجب نقصان شكوه و هيبت حضرت خلافت باشد . مامون از سهل اين حركت بپسنديد و او را بدين زيركى و حسن ادب « 2 » بستود و بخلع و انواع كرامات
هامش
( 1 ) - ص : و در .
( 2 ) - ص : زيركى حسن و ادب .