دقيقههاى « 1 » معانيش در لباس حروف * چو در سياهى شب روشنى پروين است
عروس معنى در كلّههاى الفاظش * چو حور عين شده اندر لباس مسكين است
ز گونه گونه سخنها تر و تازه اين * به دست فضل و هنر دستهء رياحين است
محدّث عقلا و أنيس عشّاق است * نديم خلوت و زينتگه سلاطين است
سفينهها « 2 » را در بحر ديدهاند بسى * سفينهاى كه درو بحرها بود اين است
شناسد آنكه « 3 » شناسد كه هريكى لفظش * ز بهر ذوق سزاى هزار تحسين است « 4 »
* * *
اى آتش طبعت حسد باد شمال * واى خاك درت مايه ده آب زلال
در خط و عبارتم اگر نقصان است * ز آنست كه دارم اشتياقى به كمال
* * *
بر تو خوانم ز دفتر اخلاق * آيتى در وفا و در بخشش
هركه بخراشدت جگر به جفا * همچو كان كريم زر بخشش
كم مباش از درخت سايهفكن * هركه سنگت زند ثمر بخشش
از صدف يادگير نكتهء حلم * هركه بردّ سرت گهر بخشش
هامش
( 1 ) دقيقها .
( 2 ) سفينها .
( 3 ) آنك .
( 4 ) ر . ك : ديوان كمال الدين اسماعيل باهتمام حسين بحر العلومى ص 553 .