زمانه از سر غيرت جهانى را بلكاند * اگر يارى برآسايد دمى در صحبت يارى
* * *
اى كه امروز دسترس دارى * زر و أملاك و قدرت و أنساب
فرصت وقت را ز دست مده * پاى مردى خلق كن درياب
مدد خلق آنچه بتوانى * در ره حقشناس اصل الباب
* * *
ليس فى كلّ ساعة و أوان * تهيّأ صنايع الإحسان
فاذا أمكنت فبادر إليها * و لا تخف من تغدّر الإمكان
* * *
با بط مىگفت ماهى اندر تك و تاب * باشد كه به جوى رفته باز آيد آب
بط گفت چون من مشوش گشتم « 1 » تو كباب * دنيا پس مرگ ما چه دريا چه سراب
* * *
هامش
( 1 ) هكذا در متن نسخه خطى بياض ، ظاهرا : چو من مشوى گشتم ، درست باشد .