الملكوت « 1 » ، عالم الجبروت « 2 » .
تجمّل بالثّياب تكن عزيزا * فإنّ العين قبل الأختبار
و لو خلع الثّياب على حمار * لقال النّاس يا لك من حمار
و من الفارسيّات
شاها به عفو كوش كه عفو آيت رضاست * و آنكس كه عفو كرد به هر دولتى سزاست
خشنودى خدا طلبى ، عفو كن گناه * عفو از گناه موجب خشنودى خداست
* 510 * دانى كه پادشاه كدام است آنكه « 3 » او * بر عقل خويش حاكم و بر نفس پادشاست
غيره : [ پايهء عفو پايهايست رفيع . . . ]
پايهء عفو پايهايست رفيع * كه از آن « 4 » پايه هيچ برتر نيست
سروران از گناه عفو كنند * هركه را عفو نيست سرور نيست
بر عروس خصال « 5 » انسانى * بهتر از عفو هيچ زيور نيست
عفو كن زانكه در بنى آدم * هيچ خصلت ز عفو بهتر نيست
غيره : [ اگر شاه مسلمان دادگر نيست . . . ]
اگر شاه مسلمان دادگر نيست * سراى ملك نه بىبنياد باشد
وگر كافر بود سلطان عادل * جهان از عدل او آباد باشد
* 511 * غيره : [ پادشاهى نه سرافرازى و گنج و سپه است . . . ]
پادشاهى نه سرافرازى و گنج و سپه است * هركه را عدل و سخا پيشه بود پادشه است
هامش
( 1 ) ذيل اين كلمه نوشته شده للصّفات .
( 2 ) ذيل آن نوشته شده للذات .
( 3 ) آنك .
( 4 ) آب .
( 5 ) بالاى اين كلمه جمال نوشته شده و به نظر بهتر مىآيد .