چنان ديدم اى پور فرّخ به خواب * كه از لشكرت آتشى تيزتاب
تو را سخت بگرفت و در تو فروخت * از اندام پاك تو لختى بسوخت
من از هول آن آتش تيزتاب * بدينسان برت آمدم پرشتاب . . . « 1 »
در اين نسخه نيز يك بار فرامرز خوابنما مىشود : هنگامىكه رستم در ميدان از برزو شكست مىخورد و با بازوى شكسته به لشكرگاه بازمىگردد ، تصميم مىگيرد كه دست از جنگ كشيده به سيستان بازگردد . كيخسرو و ايرانيان از تصميم رستم سخت اندوهگيناند و نسبت به فردا انديشناك ، امّا ناگهان پيكى در مىرسد و خبر مىآورد كه فرامرز در راه بازگشت به ايران است . پاسى از شب گذشته است كه فرامرز به سپاه ايران وارد مىشود و كيخسرو او را پيش مىخواند و از احوال او و علّت بازگشتنش به ايران مىپرسد :
به پاسخ چنين گفت كاى شهريار * يكى خواب ديدم شب دور و تار
چنين ديدم اى شهريار جهان * كه آمد يكى آتشى ناگهان
به لشكرگه شاه ايران فتاد * ز هر گوشه آمد همى بانگ و داد
وز اندام بابم يكى لخت سوخت * تو گويى كز اين تاب مغزم بسوخت
چو بيدار گشتم من اى شهريار * برون آمدم سوى اين كارزار
دو اسبه ابا ساز گندآوران * ابا نامور سىهزار از سران
دو ماه است تا من به راه اندرم * نياسوده يك روز جايى سرم . . .
( برگ 42 آ )
نكتهء قابل ذكر ديگر آنكه كاتب پيوسته ايدر را اين در مىنويسد .
5 . نسخهء س
دستنويس كتابخانهء ملى پاريس به شمارهء 497 ، 55 برگ و حدود 1800 بيت دارد . به خط نستعليق هندى و مورّخ 1102 يزدگردى و فقط شامل داستان سوسن رامشگر است .
هامش
( 1 ) . بهمننامه ، ص 223 ، ابيات 3575 به بعد .