خاصه آنكه زبان بتدريج تغيير مىپذيرد و بعضى لغات و اصطلاحات كهن در نظر كاتبان يا خوانندگان ادوار بعد غريب يا نامفهوم جلوه مىكند و موجب ديگرى براى تصرف ناروا در اصل اين گونه آثار مىشود ، و كار را بر پژوهندهاى كه جوياى متن اصيل باشد دشوار مىكند . در نسخ بعضى از آثار زبان فارسى مانند شاهنامهء فردوسى و قابوسنامه دامنهء تغيير و تصرف و زياده و نقصان به حدى است كه تلفيق آنها به آسانى ممكن نيست و نسخ خطى برخى متون چنان با يكديگر متفاوت است كه گويى هريك تأليف جداگانهاى است . از اين گذشته بسيارى نسخ نهتنها درست يا خوانا نيستند ، بلكه تمام هم نيستند و فقط قسمتى از اثر اصلى را به دست مىدهند .
پس كار مصحح كه بايد متن درست و اصيل را با مقابله و مقايسهء نسخ مختلف بازشناسد و غبار تغيير و تصرفى را كه به گذشت ايام بر چهرهء عبارات آن نشسته پاك كند آسان نيست و گذشته از دانايى و تبحر و امانت ، محتاج بردبارى و دقتى است كه از همه كس برنمىآيد .
روش اصلى كه راهنماى طبع « مجموعهء متون فارسى » است ، همان روشى است كه در كشورهاى غربى در طبع انتقادى اين گونه متون متداول است ، و بر اساس مقابله و تهذيب نسخ با رعايت حق داورى براى خوانندگان قرار دارد . كسى كه تصحيح متنى را به عهده مىگيرد ، و يا در تهذيب و تشخيص متن اصلى مىكوشد ، ادراك و سليقهء خود را حاكم مطلق نمىشمارد و همهء نكاتى را كه ممكن است موجب تشخيصى غير از تشخيص وى شود ، ضبط مىكند . مصححى كه فريفتهء تشخيص خود شود و آن را براى ديگران نيز ميزان مسلم بشمارد از اين روش دورى گزيده است .
در عمل نتيجهء اين روش آن است كه مصحح نخست مىكوشد تا به همهء نسخ معتبر اثر دست بيابد . آنگاه اين نسخ را با يكديگر مىسنجد و با احوال و خصوصيات هريك آشنا مىشود و چندانكه ممكن باشد نسبت و ارتباط آنها را تشخيص مىدهد . سپس نسخ فرعى و بيفايده را كنار مىگذارد و معتبرترين نسخه را نسخهء اصل قرار مىدهد و تفاوت ساير نسخ را در حاشيه ضبط مىكند ، و يا اگر نسخهء اصل اغلاط آشكار داشته باشد ، آن را برحسب نسخ و مآخذ ديگر اصلاح مىكند ، ولى منشأ هرتغيير يا اصلاحى را با ساير نسخه بدلهايى كه امكان فايدهاى در آنها هست در حاشيه مىآورد ، تا خواننده در انتخاب آنچه به نظر وى
أنيس الناس ( فارسى ) — صفحة مقدمه 6
مساهمون: ايرج افشار
صمقدمه ٦