تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أخلاق الأشراف ( فارسى ) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
فاحش « 1 » و نفس از ناشايست بازداشتى . چنين كس را عزيز داشتندى . و اينكه شاعر گفته :
بر همه خلق سرافراز بُوَد هر كه چو سرو * پاكدامن « 2 » بُوَد ، و راست‌رو « 3 » و ، كوته‌دست « 4 » ،
هامش
( 1 ) . فاحش ، از حدّ در گذرنده در بدى ؛ هر بدى كه از حدّ در گذرد ( غياث ) . در عبارت عبيد « بد و زشت » معنى مىدهد . سعدى گويد « . . . پردهء ناموس بندگان به گناه فاحش ندرد ، و وظيفهء روزى [ خواران ] به خطاى منكر نبرد » ( گلستان ، 28 ، فروغى ) . ( 2 ) . پاكدامن ( - تردامن ) [ - پاكدامان ] - پاك ، عفيف ، صالح . حافظ گويد ( ديوان ، 237 ، قزوينى ) :در شأنِ من به دُردكشى ظنّ بد مَبَر * كالوده گشت خرقه ولى پاكدامنم .و در مقابل آن گويد ( ديوان ، 230 ، قزوينى ) :سِرِّ سوداىِ تو در سينه بماندى پنهان * چشمِ تردامن اگر فاش نكَردى رازمو ديگرى گويد :هيچكس بىدامن تر نيست ليكن پيش خلق * بازمىپوشند و ما بر آفتاب افگنده‌ايم( 3 ) . راست‌رو ، راست‌رونده ، بىانحراف ، مستقيم حركت كننده ؛ درستكار ( - كج‌رو و كج‌رفتار ) . منوچهرى گويد ( ديوان ، 52 ، دكتر دبير سياقى ) :بيش بين چون كركس و ، جولان كُننده چون عُقاب * راهوار ايدون چو كبك و ، راسترَو همچون پلنگ .نظامى گويد ( گنجينه ، 71 ، وحيد ) :چو مىكردم اين داستان را بسيج * سخن راستَرو بود و ره پيچ‌پيچ .سعدى گويد ( بوستان ، 191 ، فروغى ) :نه پايى چو بينندگان راست‌رَو * نه گوشى چو مردِ نصيحت شنويا ( كلّيات ، « مواعظ » ، 720 ، فروغى ) :سعديا راست‌رَوان گوىِ سعادت بُردند * راستى كن كه به منزل نرسد كج‌رفتار .( 4 ) . كوته‌دست ( - كوتاه‌دست - درازدست ) ، صفت مركّب ، آنكه از تجاوز به مال و عرض كسان خوددارى مىكند . فرّخى گويد ( ديوان ، 286 ، دبير سياقى ) : -