تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أخلاق الأشراف ( فارسى ) — صفحة 66

مساهمون:

ص٦٦

- مذهب مختار

چون بزرگان و زيركان خرده‌دان « 1 » كه اكنون روزى زمين به ذات شريف ايشان
هامش
( 1 ) . خرده‌دان ، نكته‌بين و دقيق ؛ مرد صاحب عقل دانا و آنكه به همه چيز رسد از كلّيّات و جزئيّات ؛ و مرد باريك‌بين عيب‌جوى را نيز گويند ( برهان ) . در اينجا هر دو معنى « خردمند دانا » و « باريك‌بين عيب‌جوى » درست است امّا اوّلى به تهكّم و ريشخند و دومى به جدّ و راستى . مولانا در اين بيت ( ديوان كبير ، 5 / بيت 25737 ، فروزانفر ) به معنى « تنگ‌نظر » و « خرده‌بين » به كار برده است :يا همچو عشقِ جان فِدا در لاابالى مارِدى * با عقل پر حرص شحيحِ خُرده‌دان آميختى ،عبيد خود در مدح شاه شجاع مظفّرى گويد ( كلّيّات ، 6 - 7 ، اقبال ) :آمد نسيم و نَكْهتِ گُل در جهان فگند * بُلْبُل ز شوق غُلْغُله در بوستان فگند . . . تدبير خود به دستِ سعادت حواله كرد * ترتيبِ مُلْك با خردِ خُرده‌دان فگند .حافظ گويد ( ديوان ، 62 ، پژمان ) :گُفتم « به نُقطهء دَهَنت خود كه بُردْ راه ؟ » * گفت : « اين حكايتيست كه با خُرده‌دان كُنند » .در نسخه‌هاى ديگر « نكته‌دان » آمده ، ولى مناسبت « نُقطه » با « خُرده » بيشتر است . عطّار گويد ( ديوان ، 451 ، تقى تفضّلى ) :هر صِناعت كه خلق مىورزند * دانهء دامِ نان همى يابم . . . خلق را در امورِ دنياوى * زيرك و خرده‌دان همى يابممولوى گويد ( مثنوى ، 4 / 367 ، علاء الدوله ) :نفس ، اگرچه زيرك است و خرده‌دان * قِبْلِه‌اش دنياست او را مُرده دان