نمىگردد بداند . و به اين اشياء خطاب آمد كه :
أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ
« 1 » . . .
اى درويش ! آدم جبروتى ديگر است ، و آدم ملكوتى ديگر است ، و آدم ملكى ديگر است ، و آدم خاكى ديگر است . آدم جبروتى ، اوّل موجودات است ، و آن جبروت است ؛ از جهت آنكه موجودات جمله از جبروت پيدا شدند . و آدم ملكوتى اوّل عالم ملكوت است و آن عقل اوّل است ، از جهت آنكه عالم ملكوت جمله از عقل اوّل پيدا آمدند . و آدم ملكى اوّل عالم ملك است ؛ و آن فلك اوّل است از جهت آنكه عالم ملك جمله از فلك اوّل پيدا آمدند . و آدم خاكى مظهر علوم و مجمع انوار است و آن انسان كامل است ، از جهت آن كه علوم جمله از انسان كامل پيدا آمدند » .
* * * اينست خلاصهء بسيار فشردهء عقيدهء اين چند عارف دربارهء انسان كامل ، و تاريخ سير اين انديشه در عالم اسلامى . امّا بايد گفت كه : آدمىزاده از روزى كه كم و بيش از درد نان و آب فارغ گشته ، و يا در ضمن همين گرفتارى بر اثر رؤيت نواقص خويش از ضعف جسمى و روحى و مشاهدهء نيازها ، حسدها ، بخلها ، سبكمغزىهاى خود و ابناء نوعش ، همواره به دنبال انسانى كه از اين نواقص و ضعفها عارى بوده باشد مىگشته است . انسان ظلوم جهول كه از سرما مىافسرده و از گرما مىتفسيده ، از تلخ گريزان بوده و از شيرين ملول مىشده ، بيماريش طراوت مىبرده و پيريش شادابى زايل مىكرده ، به اندك غمى كه به دلش مىرسيده پژمرده مىشده و به كمتر دردى مىناليده ، از جوع مضطرب و از عطش ملتهب مىشده ، قهرا آرمان اين را مىداشته است كه انسان كامل بشود ، و اگر خود او نمىتوانسته به اين آرمان برسد ، در ذهن خويش انسانى كامل مىساخته است . از اين روى ، مانند ديوژن « 2 » ( 323 - 404 ق . م . ) يا شيخ شبلى ( 334 - 247 ه . ق . ) در روز روشن چراغ به
هامش
-اى خدا بنماى تو هر چيز را * آن چنان كه هست در خُدعهسرا( 1 ) . اعراف 7 / آيهء 172 .
( 2 ) . . (Diogenes of Sinope ( The Cynic.