تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أخلاق الأشراف ( فارسى ) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
به دو التفات ننمايد ؛ هر بامداد با قومى و هر شبانگاه با طايفه‌يى بسر برد . هر كس كه از عمر خود برخوردارى طلبد بايد كه نظر بدين ترّهات نكند تا از نعمت همگنان « 1 » و صحبت ايشان محظوظ و متلذّذ « 2 » گردد ، مردم از او ملول نشوند و يقين شناسد كه :
از هر ديگى نواله « 3 » يى خوش باشد « 4 »
هامش
( 1 ) . همگنان ، - به حاشيهء صفحهء 122 ، حاشيهء 2 . ( 2 ) . محظوظ ( اسم مفعول از حظّ ) بهره يافته ، بهره‌مند ، بهره‌ور ، حظّ برده « . . . شكر او بر عموم مردم كه به صنوف نعم او محظوظ بوده واجب و لازم است » ( تاريخ قم ، 28 ، سيد جلال تهرانى ) . متلذّذ ، لذّت يابنده . اسم فاعل از فعل لازم است و در حقيقت معنى مفعولى دارد و بنابراين با محظوظ مترادف شده است . ( 3 ) . نواله ، طعام ؛ لقمهء خوراكى كه در دهان گذارند . ناصر خسرو گويد ( ديوان ، 231 ، مينوى - محقّق ) :از دستِ تو خوش نايدم نواله * زيرا كه نواله‌ت پُر استخوان است .كمال اسمعيل در هجو ضياء الدّين مزدقانى گويد ( ديوان ، 438 ، بحر العلومى ) :آن بُز گرفتنِ تو و روباه بازيت * روزى تو را نوالهء شيرِ ژيان كُند .( 4 ) . اين مصراع بدون نسبت در امثال و حكم ( 1 / 163 ) ياد شده ، و شادروان دهخدا نوشته است « مقصود اينست كه از هر كسى كارى ساخته است . » امّا چنان كه ملاحظه مىفرماييد عبيد آن را به اين معنى استعمال نكرده است ، بلكه مقصود او اينست كه : انسان نبايد خود را پاىبند و مقيّد سازد ، بلكه بايد از هر چمن گلى بچيند و خود را از هر چيزى بهره‌مند سازد ، و از هر چيز و هر كسى تنها به نفع خود نظر داشته باشد . طنز عبيد متوجه كردارگرايان ( -Pragmatists) و سوداگرايان و نفع‌پرستان ( -Utilitarians) است . شايد مضمون آن شبيه ابيات زير است از سعدى ( كلّيّات ، « غزليّات » ، 720 ، فروغى ) :از اين درخت چو بلبل بر آن درخت نشين * به دامِ دل چه فرو مانده‌اى چو بوتيمار گرت هزار بديع الجمال پيش آيد * ببين و بگذر و خاطر به هيچ كس مسپار مُخالِطِ همه كس باش تا بخندى خوش * نه پاىْبندِ يكى كز غمش بگريى زار !