امّا آن بزرگ صاحبتوفيق كه وجودش به زينت حلم و وقار مزيّن است ، اگر هزار بار مجموع اتباع او را در برابر او . . . بدرند ، سر مويى غبار بر خاطر مبارك او ننشيند .
لا جرم چندانكه زنده است مرفّه و آسوده روزگار بسر مىبرد : او از اهل و اتباع خشنود و ايشان از او فارغ و ايمن ؛ اگر وقتى تهمتى به او رسانند ، بدان التفات ننمايد « 1 » و گويد :
گَر سَگى بانگى كُند بر بامِ كَهدان غم مَخُور « 2 » .
حكايت . شنيدم كه در اين روزها بزرگى زنى بدشكل و مستوره « 3 » داشت ، به طلاق از او خلاص يافت و قحبهيى جميله را در نكاح آورد . خاتون چندانكه عادت باشد صلاى عام درداد . « 4 » او را منع كردند كه « زنى مستوره بگذاشتى و فاحشه اختيار كردى » آن
هامش
-بسى كردند مردان چارهسازى * نديدند از يكى زن راستبازى
زن از پهلوىِ چپ گويند برخاست * مجوى از جانبِ چپ جانبِ راست
چه بندى دل در آن دور از خدايى * كزو حاصل ندارى جز بلايى
اگر غيرت برى با درد باشى * و گر بىغيرتى نامرد باشى
برو تنها دَم از شادى برآور * چو سوسن سر به آزادى برآور . . .خلاف آن از خود نظامى ( خسرو و شيرين ، 424 ) :نه هر كو زن بُوَد نامرد باشد * زن آن مرد است كو بيدرد باشد( 1 ) . التفات ننمايد ، اعتنايى نكند و به چيزى نشمارد . در كليله ( 41 ، مينوى ) و « اگر چنان كه باژگونگى روزگار است كاهلى به درجتى رسد يا غافلى رتبتى يابد ، بدان التفات ننمايد »
( 2 ) . گويندهء اين مصراع را نيافتم . در ( امثال و حكم ) شادروان دهخدا نيز بدون نسبت ( 1 / 70 و 3 / 1295 ) ياد شده است .
( 3 ) . مستوره - زن پوشيده ؛ زن پردهنشين ، زن پاكدامن .
( 4 ) . صلاى عامّ دردادن - صلا دادن و صلا دردادن ، آواز دادن و دعوت كردن براى طعام و شراب و جز آن ( غياث ) . ظهير فاريابى گويد ( ديوان ، 201 ، رضى ) : -