ابتداى ورود حضرت آيتاللّه سيد حسين طباطبائى بروجردى به قم ، در خدمت آن حضرت بودم و به درس فقه و اصول ايشان حاضر مىشدم .
حوزه : ابوى حضرتعالى از بزرگان حوزه بودهاند ، ازاينروى براى ما و ديگر طلاب مفيد خواهد بود ، اگر با چهرهء ايشان آشنا شويم .
ابوى ، از مجتهدين مسلم زمان خود بود . ايشان از شاگردان مخصوص سيد محمّد حسن شيرازى ( ميرزاى بزرگ ) بود . ميرزا نسبت به ايشان خيلى ابراز علاقه مىكردهاند . البتّه ميرزا ، به طلاب خيلى عنايت داشتهاند . پدرم نقل مىكردند :
« تازه براى تحصيل به سامرا رفته بودم . روزى به كنار شط رفتم و آنجا نشستم .
در اين هنگام ، ميرزا را ديدم كه ازآنجا عبور مىكردند . ايشان تا چشمش به من طلبه افتاد ، متوقف شد و از مركب خود پياده شد ! احوال مرا پرسيد و گفت :
اهل كجا هستى ؟
گفتم : اهل گلپايگان .
گفت : تاكنون كجا اشتغال به تحصيل داشتى ؟
گفتم : در اراك ، ولى اكنون به خاطر علاقهاى كه به حضرتعالى دارم براى استفاده از محضر شما به اينجا آمدهام .
گفت : آيا تاكنون در مباحثهء ما شركت كردهاى ؟
گفتم : بلى .
گفت : مباحثهء ما را چگونه يافتى آيا پسنديدى ؟
گفتم : خوب بود ، ولى يك عيب دارد .
گفت : چه عيبى ؟
گفتم : حضرتعالى ، بيش از اندازه به شاگردان ميدان مىدهيد كه اظهارنظر كنند و آراى خود را بيان كنند ، اين موجب مىشود كه وقت كافى براى تقرير و توضيح مطلب باقى نماند .
ايشان از اين سخن خوشش نيامد ، و فرمود : چنانچه مدّتى در درس من حاضر
تربت پاكان قم ( فارسي ) — صفحة 748
مساهمون: عبد الحسين جواهر كلام
ص٧٤٨