2 - ديوان اشعار ( كه مفقود شده است ) .
3 - شمع انجمن ( به نثر و نظم ) .
دو نمونهء زير از اشعار ايشان است :
نمونهء اول :
اى بانوى دين شكسته پهلو * خاتون سياه گشته بازو
بعد از پدر بزرگوارت * بد تا دم مرگ گريه كارت
رخساره ز ظلم گشته نيلى * آزرده شده ز ضرب سيلى
از ضرب در و دل حزينت * ساقط شده محسن جنينت
بر حضرت تو ز راه يارى * داريم اميد رستگارى
نمونهء دوم :
تا بكى پايبند اين قفسى * گوش دارى ببانگ هر جرسى
مىكنى تا به چند بوالهوسى * هردم از عمر مىرود نفسى
چون نگه مىكنى نماند بسى * هيچ آرى به ياد وقتى را ؟
دادن جان زمان سختى را ؟ * قدر دان ز عمر خويش لختى را
تا كنى درك نيكبختى را * كن ز اعمال خويش بازرسى
پس طبيبان ز تو كناره كنند * چارهء نيست تا كه چاره كنند
اهلبيتت تو را نظاره كنند * جامهء صبر پاره ، پاره كنند
هست جارى ز چشم اشگ بسى * زن و فرزند خويش مىنگرى
ليك از ديدهء كه رشك برى * مال ديگر نمىدهد ثمرى
زن خيالش به شوهر ديگرى * شده فرزند زيردست كسى