تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تربت پاكان قم ( فارسي ) — صفحة 874

مساهمون:

ص٨٧٤
معظم‌له از نجف اشرف به مرز كويت آمد او سعى و كوشش و تلاش زيادى نمود تا اين افتخار را نصيب مردم مسلمان كويت نمايد لكن حكام دست‌نشانده كويت مردم را از اين نعمت محروم نموده و از ورود حضرتش به كويت جلوگيرى كردند . بمحض پيروزى انقلاب و علىرغم مخالفت شديد حكام جبار كويت راهپيمايى عظيمى از منزلشان تا سفارت جمهورى اسلامى ايران ترتيب داد و به دستور ايشان مردم وارد سفارت شدند و پرچم ستم‌شاهى را به زير كشيدند و بجاى آن پرچم « اللّه اكبر » با تصوير مبارك حضرت امام نصب كردند طولى نكشيد كه حوادث و ماجراهاى مسجد ايشن ( معروف به مسجد شعبان ) شروع شد و در آنجا مسائل و مشكلات ملت مظلوم كويت بررسى مىشد و در مجالس عموم تشريح مىگرديد . سرعت حركت نهضت و پافشارى ايشان در احقاق حق مردم و بعلاوه منصوب شدن ايشان به امامت جمعهء كويت از طرف حضرت امام مدظله ( كه از طريق راديو جمهورى اسلامى ايران پخش شد ) حكام گيج كويت را به وحشت انداخت و در نتيجه ايشان و تمام افراد خانواده و عائله‌اش را به جمهورى اسلامى ايران تبعيد نمودند . ولى او با اين ترفندها از پاى ننشست و هيچ‌گونه ترديدى به خود راه نداد و مسئله نهضت را هدايت و رهبرى مىكرد و فرزندان حزب الله با الهام از رهنمودهاى ايشان مبارزاتى نظير حادثه منطقه « مشرف » ادامه داده و مىدهند تا اينكه آن بزرگوار در شب 26 جمادى الثانى 1408 ه . ق به لقاء پروردگار شتافت . زاهدانه مىزيست و علاوه بر فرائض نماز شب و نوافل روز او به‌هيچ‌وجه ترك نمىشد . در معاشرت با مردم و حتى خردسالان بسيار متواضع بود در ميان سخن حق ، بسيار شجاع و اين شجاعت را از رهبرش آموخته بود و عاشق رهبر بود و مسئله رهبرى و مرجعيت او هميشه مورد نظرش بود و در مصائب و سختيهاى فى سبيل اللّه صابر و شكيبا در خدمت به مردم محروم جامعه و رفع حوائج آنان بسيار كوشا بود . سلام عليه يوم ولد و يوم لاقى ربه و يوم يبعث حيا
تربت پاكان قم ( فارسي ) — صفحة 874 | عبد الحسين جواهر كلام