پرش به محتوای اصلی

تربت پاكان قم ( فارسي ) — صفحه 523

پدیدآورندگان:

ص۵۲۳
تا من از زلف پريشانت پريشان روزگارم * چون پريشان زلف تو جانا پريشان است كارم از يسار و از يمين چون ياسمين افتان‌وخيزان * زان شدم كامد خيالت از يمين و از يسارم كاش باد صبحگاهى بودمى ، تا خود زمانى * بر سر زلف پريشان تو افتادى گذارم هركه را سالى سه مه باشد بهار و من ز رويت * هر مهى صد قرن پندارى قرين نو بهارم خواستم نقش خوشى بر دل نگارم تا بماند * در جهان نقشى نديدم بهتر از نقش نگارم تا كه عقلم بود اول داشتم روز سپيدى * آخر از عشق سيه‌چشمان سيه شد روزگارم من كه از صد خوشه و خرمن گذشتم با سلامت * اى همايون دام ، از يك‌دانه چون كردى شكارم ؟ با خيالت اى خيالت عاشقان را راحت جان * گر به گرداب اندرم آسوده چون مرد كنارم پايدارم در هوايت هرچه پيش آيد خوش آيد * هيچ ننديشم اگر عشقت كشد تا پاى دارم مزرع « دانش » تباه آمد ز سوز هجر يارى * آخر اى باران رحمت ريزشى بر كشتزارم
منابع 1 - تاريخ روابط ايران و عراق 366 . 2 - تاريخ علماء و شعراى گيلان 132 . 3 - گيلان در قلمرو شعر و ادب 126 .