تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تربت پاكان قم ( فارسي ) — صفحة 478

مساهمون:

ص٤٧٨
در نجف حادثه مشروطه و استبداد پيش‌آمد مىكند و تكليف شرعى خود را در متابعت و پيروى از منويات مرحوم آيت‌اللّه خراسانى دانسته ، و در اثر خوبى بيان و حسن خطابه به ( لسان الآخوند ) در بين اقران مشهور مىشود ، و سپس بعد از عزيمت از نجف اشرف و توقف چند سالى در بروجرد به سلطان‌آباد آمده و به طرف‌دارى از مشروطه ادامه مىدهد تا آنجا كه مشروطه به ثمر مىرسد و معلوم مىشود كه دست بيگانگان در آن دخالت داشته به كلى خود را كنار كشيده و به تهران منتقل مىگردد و در درس و بحث مرحوم حاج آقا محسن عراقى شركت مىنمايد ، و در سالهاى آخر عمر ، قليل المعاشره زندگى كرد ، و گاهى به قم مسافرت مىنمود ، روزى در مجلس آيت‌اللّه بروجردى قدّس سرّه صحبت از شرح صحيفه سجاديه تأليف سيد على خان پيش مىآيد ، شيخ عرض مىكند : من دارم و تصحيح نموده‌ام و به شما تقديم مىدارم ، سپس اين شعر را قرائت مىكند :
آدمىزاده نادان به چه ماند دانى * نسخه معتبر خوش‌خط بسيار غلط
و پس از چندى كه كتاب را مىفرستد ، عبارتى كه به عنوان هديه در حاشيه صفحه اوّل نوشته بود جلب نظر آيت‌اللّه بروجردى را نموده و به اطرافيان خود مىفرمايد : آيا ديگر دستى تربيت مىشود كه اين‌طور عبارت بنويسد ؟ مترجم عاليقدر كتابهاى نفيسى از خطى و چاپى تهيه نموده بود ، و به سبب آشنايى و دوستى با علامه حاج شيخ عبد الحسين امينى نجفى ( رضوان اللّه عليه ) تمام كتابها را به مكتبة الامير در نجف اشرف كه آقاى امينى تأسيس نموده بود اهداء كرد ، و از سرنوشت آنها بعد از حادثه بعثى عراق اطلاعى در دست نيست . در سالهاى آخر زندگى رهسپار شهر مذهبى قم گرديد و درس اخلاقى شروع نمود كه مورد توجه خاص و عام شد و از متصديان امور تقاضاى دفن زير آسمان در قبرستان شيخان را داشت ، و در سال 1336 شمسى از دنيا رحلت نموده فرحمة اللّه عليه ، و طبق تقاضا و ميل شخصى در زاويه شمال شرقى شيخان قم مدفون شد ،