سميع در روزگار سبحان قلى خان مىزيست و ديرى نپاييد كه بلخ را به قصد سمرقند ترك گفت و مدتى در آن سرزمين اقامت گزيد و در آنجا شهرت فراوان كسب كرد . وى در اواخر عمر به زادگاه خويش بلخ بازگشت براى فضلا و طلّاب كرسى درس گذاشت و طالبان علم از انوار فروزان دانشش فيض مىبردند .
ملا سميع در بلخ يگانه استاد ادبيات بشمار مىرفت و در علم بديع تبحّر داشت .
شعرا و فضلاى بلخ به استادى او معترف بودند ، ولى همينكه شمع وجودش خاموش شد ، چراغ شعر او نيز رو به خاموشى نهاد .
ملا سميع بلخى در اوزان و بحور و اقسام نظم از قبيل غزل ، قصيده ، مثنوى ، رباعى و . .
مهارت داشت . « 1 »
نصرآبادى در تذكرهء خود از ملا سميع بلخى به نيكويى ياد كرده است . « 2 » از تأليفات او كسى نام نبرده است ، اما ابيات زير از اوست :
بى گريه سر ز دل نكشد دود آه من * چون ابر كس مباد به روز سياه من
چشمت چو ميل سرمه مرا خاكمال كرد * فرياد از تو دلبر ظالم نگاه من
حال مرا دو زلف تو داند ولى چه سود * هستند اين شكسته نمايان گواه من
چون شمع گلفشانى من از نشاط نيست * آتش بهجاى آب چكد از نگاه من
از آفتاب روى بتان سوختم سميع * روز جزا بس است همين عذر خواه من
* * *
روزى كه به مرگ گل نشيند گلشن * بلبل شود از مرثيهخوانان چمن
ميراث گل و لاله چو تقسيم كنند * رنگ از تو و نكهت از تو و داغ از من
هامش
( 1 ) - دايرةالمعارف آريانا ، ج 3 ، ص 553 .
( 2 ) - تذكرهء نصرآبادى ، ج 3 ، ص 441 .