شنيدم كه از نقره زد ديگدان * ز زر ساخت آلات خوان عنصرى
عنصرى ، چهارصد غلام زرين كمر داشت و چهارصد شتر ، آلات زرين و سيمين او را در سفرها حمل مىكردند . وى مردى بلندهمت و بزرگمنش بود . « 1 »
عنصرى ، در غالب سفرهاى جنگى همراه سلطان محمود بود و بسيارى از قصايدش را در وصف سفرهاى جنگى او سروده است . در دورهء سلطان مسعود نيز عنصرى مقام و مرتبهء خود را حفظ كرد و همچنان مقدّم الشعراء بشمار مىرفت ، وى از ميان خاندان سبكتكين به امير ناصر الدّين نصر برادر سلطان محمود بيشتر علاقه داشت . « 2 »
عنصرى بر ادبيات عرب نيز احاطه داشت و گاه مضامين شعر خود را از شاعران بزرگ عرب مىگرفت و چنان رنگ تازه و هيئت جديدى بدان مىبخشيد كه صورت اصلى آن از ميان مىرفت . « 3 »
سرانجام عنصرى به سال 431 ه . ق . وفات يافت . از او آثارى بهجا مانده است . « 4 »
محقّقان و تذكرهنويسان مىگويند عنصرى ديوانى داشته حاوى سههزار بيت ، امّا آنچه در حال حاضر باقى مانده چيزى حدود دو هزار بيت است آثار ديگر عنصرى بهجز ديوان عبارتند از : 1 - شادبهر و عين الحياة ؛ 2 - وامق و عذرا ؛ 3 - سرخ بت و خنگبت .
اين هر سه كتاب را ابو ريحان بيرونى ، از فارسى به عربى ترجمه كرده به نامهاى 1 - حديث وامق و عذرا ؛ 2 - حديث قسيم السرور و عين الحياة ؛ 3 - حديث صنمى الباميان ، ولى اين دو كتاب آخر از ميان رفته است و ابيات پراكندهاى از آنها در متون قديم ديده مىشود . « 5 »
هامش
( 1 ) - مجمع الفصحا ، ج 2 ، ص 897 ؛ شعر العجم ، ج 1 ، ص 48 .
( 2 ) - لغتنامهء دهخدا ، ج 11 ، ص 16410 .
( 3 ) - همان .
( 4 ) - شعر العجم ، ج 1 ، ص 49 .
( 5 ) - ديوان عنصرى ، ص 15 ؛ شعر العجم ، ج 1 ، ص 49 ؛ و نيز ر . ك : شعر العجم ، ج 1 ، ص 47 ، ج 4 ، ص 107 ؛ شاهان شاعر ، ص 35 ؛ لباب الالباب ، ص 266 ؛ تذكرهء دولتشاه سمرقندى ، ص 36 ؛ تاريخ ادبيات ايران ، ج 2 ، ص 335 ؛ طبقات ناصرى ، ص 229 ؛ تاريخ گزيده ، ص 822 ؛ تاريخ افغانستان بعد از اسلام ، صص 91 ، 104 ، 658 ؛ التفهيم ، 110 ؛ تقويم التواريخ ، ص 88 .