سلطنت ميرزا بابر از آغاز حكومتش در استرآباد تا مرگش ده سال بود ، و حكومت وى در خراسان و سيستان و مازندران هفت سال به طول انجاميد . « 1 »
ابو القاسم بابر همانند پدرش بايسنقر ميرزا دانشمندان و هنرمندان را گرامى مىداشت و خود داراى طبع موزون بود . « 2 » او مثل ديگر شاهزادگان تيمورى به زبان تركى شعر مىسرود . « 3 » غزل زير از اوست :
در دور ما ز كهنه سواران يكى مى است * آن دم كه از قبول نفس مىزند نى است
اين سلطنت كه ما ز گداييش يافتيم * دارا نداشت هرگز و كاوس را كى است
مى نوش و جرعهاى به من دردمند بخش * رند شرابخواره به از حاتم طى است « 4 »
* * * درباره سخاوت ميرزا بابر حكايت كنند كه چون وى قلعه عماد را تصرف كرد ، بدرههايى را پيش او آوردند ، بدرهاى از آن را به يكى از خواص خود بخشيد ، وزيرش خواجه وجيه الدّين اسماعيل سمنانى گفت : اى سلطان سر بدرهاى را بگشاى ، شايد خراج ناحيهاى در اين بدره باشد ، بابر گفت اى خواجه مقرر است كه در اين بدره جواهر نفيس باشد بالاتر از اين نيست ، هرگاه سر اين بدره بگشايم جواهرات دلپذير دل مرا فريب دهد و مفتون خود سازد و از گفتهام پشيمان شوم ، پس همان بهتر كه به مصداق اين شعر عمل كنم :
از شمع رخش ديده همان به كه بدوزيم * چون فايدهاى نيست نبينيم و نسوزيم « 5 »
* * * از آثار برجاىمانده از بابر مىتوان به موارد زير اشاره كرد :
هامش
عبد الحسين خاتونآبادى : وقايع السنين / 418 - 419 .
( 1 ) - همان .
( 2 ) - مولانا محمد هفت قلمى دهلوى / همانجا ؛ دولتشاه سمرقندى : پيشين / 488 .
( 3 ) - پژوهش دانشگاه كمبريج : پيشين / 147 .
( 4 ) - دولتشاه سمرقندى : پيشين / 485 .
( 5 ) - همان / 488 - 489 .