ديگر از كارمندان با دربار شاهى و ديگر مراكز ايالتى ( شهربانى ) هاهنبازش داشتهاند « 1 » .
يكى آنك بر دست گنجور بود * نگهبان آن نامه دستور بود « 2 »
يوناس گرينفيلد در گفتارى به عنوان « هماره كره / آمارگر » ، از جملهء كلمات فارسى باستان كه وارد در زبانهاى آرامى و عبرى گرديده ، اصطلاح ديوانى « آمارگر » را ياد كرده كه به معناى رئيس محاسبات است ، چنانكه در نامههاى بردى « آرشام » ايرانى شهربان مصر و فلسطين ( سدهء 5 ق . م . ) مكشوف در الفانتين مذكور باشد ، هم به معناى « خزانهدار » شاهى است . در حالى كه اصطلاح ديگر ايرانى « گنجور » ( - گيزبرس ) به مفهوم اخير ( - خزانهدار ) نيز در عبرى و آرامى تداول داشته ، گاهى « هماره كره / آمارگر » شاهى حسب تداخل وظايف با « گنجور » ( - خزانهدار ) حتى بر « كتابدار » هم اطلاق مىگرديده است « 3 » . در تفسير عنوان « خومه فرتى مادكن پتى » مذكور در كتيبهء كعبهء زردشت شاپور ساسانى ( سدهء 3 م ) « خداوند مادان » را پيشنهاد كردهاند ، يا « خردمندان » و يا « نگاهدارندهء ثبت و ضبطهاى اصلى » ؛ ولى سرانجام ترجيح دادهاند كه آن را « رئيس نگهبان ماديانهاى » سلطنتى معنى كنند . هنينگ در گفتار « فصل نجومى بندهشن » اين مسأله را چنين حلّ كرده ، كه در خصوص « ماديان » سردرگم شدهاند ، حال آنكه وجهى است از « ماديان » ( - كتاب ) چنانكه در ارمنى « گوند - ن ماتيان » و در فارسى ميانه « ماديان رزم » - يعنى مواد [ - رزمه /
corps
] نامردگان ( - چيزهاى نمردنى ) آوردهاند . بنابراين ، « ماتيان پتى » نيز به معناى كتابدار و حافظ متون مضبوط يا مكتوب باشد « 4 » .
بارى ، خزانهء كتب همان « گنج شاه » بوده ؛ و كتابدار نيز همان « گنجور » باشد :
كليله بياورد گنجور شاه * همىبود او را نماينده راه
يا چنانكه بنا بر « خوتاى نامگ » از زبان بزرگمهر دانا فرمايد :
نوشتم سخن چند بر پهلوى * ابر دفتر و كاغذ خسروى
سپردم به گنجور تا روزگار * برآيد بخواند مگر شهريار
هامش
( 1 ) .Opera Minora ( R . N . Frye ) , Shiraz , 1976 , p . 327 .( 2 ) . شاهنامه ، چاپ مسكو ، ج 8 ، ص 58 .
( 3 ) .W . B . Henning Memorial Volume , pp . 180 , 181 , 183( 4 ) .Studi orientalistici in onore di G . L . della vida , Roma , 1956 , pp . 330 - 331( نقل از يادداشت ريچارد فراى با نتيجهگيرى خودم )