تارك روزگار به جاى مانده ، از فرسايش بدور باشد » « 1 » .
سفال نبشتهها را نوعا مىتوان از زمرهء گل نبشتهها دانست ، كه در واقع قديمترين آثار مكتوب بشمار مىرود ؛ چه در لايههاى زيرين سيلك و گيان و شوش از هزارهء چهارم ( ق . م . ) سفالينههاى منقوش ، ظروف مخطوط و الواح گلى با نبشتههاى تصويرى ( - هيروگليف ) پيدا شده ، كه اشياء مقياسات تپه زاغه يا متون رياضى شوش از آن جمله است . بايد دانست كه در بابلى / اكدى « آجر » به خشتهاى گلى پخته مىگفتهاند ، كه بر روى آنها كتابت ميخى صورت مىبسته ؛ و آن كتابت « دپى » نام داشته است « 2 » . اما اين كلمهء « دپى » ( - كتابت ) حديث مفصّلى دارد ، كه اجمالا از اين قرار است : دوب
( dub )
واژهاى است سومرى به معناى « لوحه ، يا كتيبه و خطّ » كه حدود پنج هزار سال پيش بهصورت « توپو »
( tuppu / duppu )
وارد زبان اكدى يا بابلى قديم شده ؛ همچنين بهصورت « توپى »
( tuppi )
با همان معناى لوحه و كتيبه در عيلامى باستان تداول يافته كه با پساوند « مه » ( - توپى . مه ) به مفهوم « متن ، سند ، يا كتيبه » باشد . نيز همين كلمه بهصورت « دوپ »
( dup )
در زبان آرامى به گونهء « ديپ »
( dip )
و « ديپى » در فارسى باستان دخيل است ، كه به معناى « خطّ و كتابت » مكرّر در كتيبههاى داريوش يكم ( - بيستون ) و خشايارشا ( - وان ) ياد گرديده ؛ و در عربى نيز بهصورت « دف » تداول يافته كه به معناى « لوحه و صفحه » است « 3 » . اما وجوه تركيبى از آن در فارسى ميانه و نوين ، مانند « دبستان و دبير و ديوان » و جز اينها مطلبى است كه در بهرهء ديگر بدان اشارت خواهد رفت .
بارى ، ابن نديم در يك فقرهء مختصر و مفيد راجع به مادهء كتابت طىّ قرون و اعصار چنين گفته است : « گويند كه نخستينبار آدم بر گل نبشت ، سپس يكزمان مردمان بر مس و سنگ نوشتند كه پاينده ماند ، بعد بر روى چوب و برگ درختان هم نوشتند ، و بر « توز » كه كمانها از آن سازند نيز از براى پايندگى ؛ آنگاه پوستها را پيراستند و بر آنها نبشتند .
مردم مصر بر كاغذ مصرى نوشتند كه از نىهاى بردى سازند ؛ ايرانيان بر پوست گاوميش
هامش
( 1 ) . اخبار البلدان ، گ 128 . / مختصر البلدان ، ص 245 . / ماهنامهء هنر و مردم ، ش 152 / خردادماه 1354 ، ص 61 .
( 2 ) . سبكشناسى ( بهار ) ، ج 1 ، ص 81Old Persian , pp . 165 , 191 / .( 3 ) . فرهنگ ايران باستان ،Henning Memorial volume , p . 99 . / Old persian , p . 191 . /ص 109 - 112 / برهان قاطع ( معين ) ، 2 / 823 - 24 .