( 6 ) . داوران ،
كتابى از يحيى اسكندرانى مونوفيزيت ( ح 568 م ) كه ترجمهء سريانى آن موجود است .
( 7 ) . مناقشات سريانى ،
كه مجادلات آذر هرمزد و آناهيد مسيحى با موبدان زردشتى در عهد ساسانى است .
II
. حكمت ( عقلى )
- ( مدخل ثانى ) .
در اخبار فلاسفهء طبيعى و منطقى ، طىّ روايتى ابن نديم گويد كه حكمت در زمان گذشته جز از براى اهل آن ممنوع بود ، چه هركس آن را دانستى به طبع پذيرفتى .
فيلسوفان در زايجههاى كسانى كه مىخواستند حكمت و فلسفه بدانند ، مىنگريستند و اگر درمىيافتند كه دستيابى برآن در زايجهء خداوند آن پيداست ، او را به خدمت مىگرفتند و حكمت را به دو مىرساندند ؛ و گرنه چنين نمىكردند . فلسفه در ميان يونانيان و روميان پيش از دين مسيح هويدا بود ، اما همينكه رومىها پيروزى يافتند ، مردم را از آن بازداشتند و برخى را سوزاندند و برخى را گنجينه كردند . مردم از سخنگويى در باب فلسفه منع شدند ، زيرا بر ضدّ شريعتهاى پيامبرانه بود ، تا آنكه روميان در زمان ليوليانس ( - فلاويوس يوليانوس ) به آيين فيلسوفان بازگشتند . اما ايرانيان در گذشته چيزهايى از كتابهاى منطق و پزشكى به زبان فارسى ( پهلوى ) برگردانده بودند ، كه عبد اللّه بن مقفّع و جز او آنها را به عربى ترجمه كردند » « 1 » . چنانكه قبلا هم اشارت رفت ، بعضى از محقّقان دربارهء نبود فلسفه به معناى اخصّ در ايران باستان سخن گفتهاند . از جمله احسان طبرى گويد كه اگرچه در آثار مؤلّفان دورهء اسلامى از فلسفهء خسروانى ، حكمت فهلويان و مشرقيان سخن بميان آمده ، ولى هنوز محتوى مشخّص اين مفاهيم چندان روشن نيست ، بلكه يا اشاره به عقايد الهيون و متكلّمان زردشتى و مانوى و مزدكى و جز اينهاست - كه افكار خود را به شكل استدلالى بيان مىكردند - يا اشاره به كتب حكمت و منطقى است كه از آغاز دورهء ساسانى از زبان يونانى و سريانى به پهلوى ترجمه مىشده است » « 2 » .
هامش
( 1 ) . الفهرست ، چاپ تهران ، ص 302 - 303 .
( 2 ) . برخى بررسىها دربارهء جهانبينىهاى ايرانى ، تهران ، آلفا ، 1358 ، ص 102 .