كشتهايد ؟
ج : او دزد بود و مدّتها تحت تعقيب ، بوده است .
س : راجع به گفتههاى الله مراد كه گفته است ديدهام شما با جهانسوزى و سايرين جنازهء ديبا را توى گونى كردهايد ، چه مىگوئيد ؟
ج : او ديوانه است و گفتههاى او نبايد ملاك عمل قرار گيرد .
س : راجع به گفتههاى هادى چه مىگوئيد ؟
ج : او هم با من دشمنى داشته است .
س : ديبا در زندان مرد يا در جاى ديگر ؟
ج : بنده وقتى كه رسيدم كنار درب توى تابوت خوابيده بود .
س : شما گفتهايد كه هنگام دادن راپورت براى سركشى نرفتيد ؛ چرا ؟
ج : من وظيفه نداشتم با او ملاقات كنم زيراكه طبق دستور تلگرافى از مركز هيچكس نبايد او را ملاقات نمايد .
س : پس از مرگ براى او طبيب آورديد ؟
ج : خير .
س : چرا طبيب قانونى نياورديد ؟
ج : اين از وظيفهء من خارج بوده است .
س : چرا دستور دادهايد كه كسى نگويد ديبا مرده است ؟
ج : تكذيب مىكنم .
س : پاسبان زندان كى بود و آيا رئيس شهربانى آن شب آمد يا خير ؟
ج : نظرم نيست زيراكه تاكنون 4 سال و نيم از اين واقعه مىگذرد .
س : چطور به شما علت فوت را گزارش دادند ؟
ج : به من نگفتند مرده بلكه گفتند كه حالش سخت است .
س : شما گفتهايد كه به من گزارش دادهاند كه مرده است حالا چرا اينطور مىگويى ؟
ج : نظرم نيست .
محمود فدوى سرانجام در دادگاه به جرم معاونت در قتل عبد الحسين ديبا به سه سال
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 52
مساهمون: حسن مرسلوند
ص٥٢